کردند قبایل همه مجنون لقب ما
این حرف رسانید به لیلینسب ما
دیدیم کتبخانهٔ هفتاد و دو ملّت
غیر از سخن عشق نشد منتخب ما
چون کوهکنش محنتِ سخت آمده در پیش
این بود سزای دل راحتطلب ما
با بخت سیه منّت گردون نپسندیم
آن روز مبادا که شود روز شب ما
آن تنگدلانیم که چون غنچهٔ تصویر
نوبر نکند خنده درین باغ لب ما
گستاخ ازین است کزان پنجهٔ مژگان
سرچنگ نخورده است دل بیادب ما
واقف ز درت رفت، نگفتی که کجا رفت
دیوانهٔ بیپا و سر و بوالعجب ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما رشتهٔ سازیم، مپرس از ادب ما
صد نغمه سرودیم و نشد باز لب ما
چون مردمک، آیینهٔ جمعیت نوریم
در دایرهٔ صبح نشستهست شب ما
بیتابی دل آتش سودای که دارد؟
[...]
هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما
گردون کر و لال است زبان طلب ما
ما همره بختیم و تو همسایه خورشید
ساکن نتوان کرد به کافور، تب ما
با عشق چه سازد خنکیهای تو زاهد؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.