گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۵۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گر شود از خواب من خیال تو محبوس

حسرت بالین من برد پر طاووس

ساز حجابی نداشت محفل هستی

سوخت دل شمع ما به حسرت فانوس

دل نفسی بیش نیست مرکز الفت

چند نشیند نفس در آینه محبوس

دامن بیحاصلی غبار ندارد

رنگ حنا تهمتیست بر کف افسوس

تا نکشد فطرت انفعال تریها

شبنم ما را هواست پردهٔ ناموس

سر ز گریبان مکش ‌که ریخته گردون

شمع در این انجمن ز دیدهٔ جاسوس

منکر قدرت مشو که جغد ندارد

جز به سر گنج پا ز طینت منحوس

گل به ‌کف و در غم بهار فسردن

مزد تخیل پر است جلوهٔ محسوس

گوشت اگر نیست نغمه‌سنج مخالف

صوت موذن بس‌ است نالهٔ ناقوس

ریشه دوانده‌ست در بهار جنونم

پیچش هر گردباد تا پر طاووس

بیدل از این مزرع آنچه در نظر آمد

دانه امل بود و آسیا کف افسوس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify