گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

هرکجا نسخه‌کنند آن خط ریحانی را

نیست جز ناله‌کشیدن قلم مانی را

پیش از آن‌کز دم شمشیر تو نم بردارد

شست حیرت ورق دیدهٔ قربانی را

مطلب شوخی پرواز ز موج گهرم

به قفس کرده‌ام امید پرافشانی را

اشک ما صرف تبهکاری غفلت گردید

ریخت این ابر سیه جوهر نیسانی را

جاه با بندگی آب رخ دیگر دارد

عزت افزود ز زنار سلیمانی را

چشمم از جنبش مژگان به‌شمار نفس است

جلوه‌ات برد ازین آینه حیرانی را

دم تیغ تو و خورشید به یک چشم زدن

عرصهٔ صبح‌کند دیدهٔ قربانی را

جمع‌گشتن دل ما را به تسلی نرساند

ازگهرکیست برد شیوهٔ غلتانی را

خلق بروضع‌جنون محونظردرختن است

آنقدر چاک مزن جامهٔ عریانی را

هرکه را چشم‌درین بزم‌گشودند چو شمع

دید در نقش‌کف پا خط پیشانی را

برخط وزلف بتان غره عشقی بیدل

حسن فهمیده‌ای اجزای پریشانی را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

تیمور ناصری نوشته:

خلق بروضع‌جنون محونظر(دوختن) است

آنقدر چاک مزن جامهٔ عریانی را

👆☹

گنجور رومیزی