گنجور

 
بیدل دهلوی
 

خیال خوش‌نگاهان باز با شوخی سری دارد

به خون من قیامت نرگسستان محضری دارد

من‌ و سودای ‌خوبان ‌، زاهد و اندیشه ‌ی رضوان

در این‌حسرت‌سرا هرکس‌سری‌دارد سری‌دارد

روا دارد چرا بر دختر رز ننگ رسوایی

گر از انصاف‌پرسی محتسب هم دختری‌دارد

به عبرت آشنا شو از جهان ننگ بیرون آ

مژه‌ نگشوده‌ای این خانهٔ وحشت دری ‌دارد

ندارد گردباد این بیابان ننگ افسردن

به هر بی‌ دست و پایی چیدن دامن پری دارد

در این بحر از غنا سامانی وضع صدف مگذر

کف دست طمع بر هم نهادن‌گوهری دارد

به توفان خیال پوچ ترسم ‌گم‌ کنی خود را

تو تنها می‌روی زین ‌دشت ‌و، گردت ‌لشکری ‌دارد

طرب مفت تو گر با تازه‌ روبی کرده ای سودا

درین ‌کشور دکان ‌گلفروشان شکری دارد

کمالت دعوی اخلاق وآنگه منکر رندان

ز حق مگذر سپهر آدمیت محوری دارد

به وهم جاه مغرور تعین زیستن تاکی

نگین‌ گر شهرتی دارد به نام دیگری دارد

فضولی در طلسم زندگی نتوان زحد بردن

قفس آخر به مشق پرفشانی مسطری دارد

ز وضع سایه‌ام عمری‌ست این آواز می‌آید

که راحت‌ گر هوس باشد ضعیفی بستری دارد

تو خود را از گرفتاران دل فهمیده‌ای ورنه

سراسر خانهٔ آیینه بیرون دری دارد

نبودم انقدر واماندهء این انجمن بیدل

پرافشان است شوق اما تامل لنگری دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.