گنجور

 
مجیرالدین بیلقانی
 

در کوی تو عقل بی قراریست

بی روی تو روح سوگواریست

هر تار ز نرگس تو تیری است

هر موی طره تو ماریست

وصل است ز تو نخست پس هجر

آری پس هر میی خماریست

نومید نیم ز کار وصلت

زیرا که زمانه هم به کاریست

خود عشق چه در خورست ما را؟

ما را نه دلی نه روزگاریست

شادم که مجیر را غم تو

از هر چه گذشت یادگاریست