گنجور

 
مجیرالدین بیلقانی
 

دوش چون مرغ شب فغان برداشت

مهر خاموشی از دهان برداشت

صبح سرپوش زر کشیده چرخ

از طبقهای آسمان برداشت

زاغ شب در زمان که پشت نمود

بیضه از روی آشیان برداشت

ناتوان شکل کرد بالش چرخ

سر ز بالین قیروان برداشت

به شکر خنده ای که صبح بزد

سنبل از روی ارغوان برداشت

سایبان وش بد آفتاب ولیک

سایه بان سایه از جهان برداشت

آسمان زخمه صبوح شنید

زحمت سبحه از میان برداشت

دل بزد چنگ و دیده باده بریخت

عقل بنهاده نقل و خوان برداشت

صبح چون پرده کرد تیز آهنگ

این غزل زهره در زمان برداشت