گنجور

 
ناصر بجه‌ای

ای صورت تو همه معانی

خوش‌تر ز حیات جاودانی

از هر شکری ز لعل شیرین

پیرایه صد هزار جانی

هستی تو جهان حسن و از رخ

آسایش جان صد جهانی

یک ذره ز خاک آستانت

بهتر که صد آب زندگانی

هستی تو به چشم و زلف و ابرو

کیخسرو ملک دلستانی

بخشد لب تو ز نقش خطت

توقیع بقای جاودانی

از هر چه بگویمت به خوبی

آنی به یقین و بیش از آنی

در ذات مبارک تو شد ختم

آیین وفا و مهربانی

هر نکته که در تصور آید

از شیوه دلبری تو دانی

چون یاد کنم ز صورت تو

سر تا قدمم شود معانی

چشم بد دشمنان تو دور

کانصاف به کام دوستانی

ناصر ز جهان به توست خرم

کز حسن و جمال صد جهانی

 
 
نسکبان اندروید
ناصرخسرو

آن جنگی مرد شایگانی

معروف شده به پاسبانی

در گردنش از عقیق تعویذ

بر سرش کلاه ارغوانی

بر روی نکوش چشم رنگین

[...]

سنایی

ای چشم و چراغ آن جهانی

وی شاهد و شمع آسمانی

خط نو نبشته گرد عارض

منشور جمال جاودانی

بی دیده ز لطف تو بخواند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
عین‌القضات همدانی

عشقست نشان بی نشانی

از خود چو برون شوی بدانی

انوری

ای غایت عیش این جهانی

ای اصل نشاط و شادمانی

گر روح بود لطیف روحی

ور جان باشد عزیز جانی

گفتی که چگونه‌ای تو بی‌ما

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
ادیب صابر

تا بشنیدم که ناتوانی

دلتنگ شدم چنانکه دانی

گفتم شخصی بدان لطیفی

افسوس بود به ناتوانی

افتاد ز هاتفی به گوشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه