ای صورت تو همه معانی
خوشتر ز حیات جاودانی
از هر شکری ز لعل شیرین
پیرایه صد هزار جانی
هستی تو جهان حسن و از رخ
آسایش جان صد جهانی
یک ذره ز خاک آستانت
بهتر که صد آب زندگانی
هستی تو به چشم و زلف و ابرو
کیخسرو ملک دلستانی
بخشد لب تو ز نقش خطت
توقیع بقای جاودانی
از هر چه بگویمت به خوبی
آنی به یقین و بیش از آنی
در ذات مبارک تو شد ختم
آیین وفا و مهربانی
هر نکته که در تصور آید
از شیوه دلبری تو دانی
چون یاد کنم ز صورت تو
سر تا قدمم شود معانی
چشم بد دشمنان تو دور
کانصاف به کام دوستانی
ناصر ز جهان به توست خرم
کز حسن و جمال صد جهانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن جنگی مرد شایگانی
معروف شده به پاسبانی
در گردنش از عقیق تعویذ
بر سرش کلاه ارغوانی
بر روی نکوش چشم رنگین
[...]
ای چشم و چراغ آن جهانی
وی شاهد و شمع آسمانی
خط نو نبشته گرد عارض
منشور جمال جاودانی
بی دیده ز لطف تو بخواند
[...]
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی
ای غایت عیش این جهانی
ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی
ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونهای تو بیما
[...]
تا بشنیدم که ناتوانی
دلتنگ شدم چنانکه دانی
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی
افتاد ز هاتفی به گوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.