ناصر بجه‌ای » غزلیات » شمارهٔ ۵۵

ای صورت تو همه معانی

خوش‌تر ز حیات جاودانی

از هر شکری ز لعل شیرین

پیرایه صد هزار جانی

هستی تو جهان حسن و از رخ

آسایش جان صد جهانی

یک ذره ز خاک آستانت

بهتر که صد آب زندگانی

هستی تو به چشم و زلف و ابرو

کیخسرو ملک دلستانی

بخشد لب تو ز نقش خطت

توقیع بقای جاودانی

از هر چه بگویمت به خوبی

آنی به یقین و بیش از آنی

در ذات مبارک تو شد ختم

آیین وفا و مهربانی

هر نکته که در تصور آید

از شیوه دلبری تو دانی

چون یاد کنم ز صورت تو

سر تا قدمم شود معانی

چشم بد دشمنان تو دور

کانصاف به کام دوستانی

ناصر ز جهان به توست خرم

کز حسن و جمال صد جهانی