گنجور

 
ناصر بجه‌ای

صبح از افق برآمد ساقی بیار جامی

تا بو که پخته گردد از تاب باده خامی

بنیاد ناتمامان از می تمام گردد

از می تمام گردان بنیاد ناتمامی

خون شد دلم ز غصه جام طرب روان کن

تا بو که باز خواهم از غصه انتقامی

بهر جهان چه داری مشغول جان خود را

کاصل جهان ندارد نزد خرد دوامی

کار دلم ز هجرت رفت از نظام بیرون

بی‌وصل تو نیابد کار دلم نظامی

سلطان وقت گردم گر وصل تو بیابم

سلطان وقت گردان از وصل خود غلامی

ترکانه چشم مستت سرمست کرد مارا

مستان چشم خود را از لب برآر کامی

هیچ از لب چو قندت چشم طمع ندارم

ما را تمام باشد از لطف تو سلامی

صد شام تا به صبح از عشقت نخفت چشمم

بر بوی آن که با تو صبحی برم به شامی

گویند نام خود را بدنام عشق کردی

بدنام عشق بادا هر جا که نیکنامی

شد صید باز عشقت سیمرغ جان ناصر

تا بر گلت ز سنبل زلفت نهاد دامی

 
 
نسکبان اندروید
مجیرالدین بیلقانی

الدیک فی صیاح واللیل فی انهزام

والنور قد تبدی من لجة الظلام

ای همچو دیده در خوروی همچو جان گرامی

چون از غم تو شادم می ده به شادکامی

اسمع فداک روحی فالدیک قال حقا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجیرالدین بیلقانی
مولانا

دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی

تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی

ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی

ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی

عاشق چو قند باید بی‌چون و چند باید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مجد همگر

ای چون حیات شیرین، وی چون روان گرامی

جانی و دیده یا دل، زین‌ها همه کدامی؟

هر بام چون خرامی، سرو روان باغی

هر شام چون برآئی، مهتاب طرف بامی

نوشی و خوش‌گواری، نیشی و جان‌شکاری

[...]

سعدی

صاحب نظر نباشد در بند نیک‌نامی

خاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی

ای نقطهٔ سیاهی بالای خط سبزش

خوش دانه‌ای ولیکن بس بر کنار دامی

حور از بهشت بیرون، ناید، تو از کجایی؟

[...]

سیف فرغانی

در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی

عشقت بداد مارا جامی بدوست کامی

در سایه مانده بودم چون میوه نارسیده

خورشید عشقت آمد ازمن ببرد خامی

از عشق قید کردم بر پای دل که چون خر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیف فرغانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه