صبح از افق برآمد ساقی بیار جامی
تا بو که پخته گردد از تاب باده خامی
بنیاد ناتمامان از می تمام گردد
از می تمام گردان بنیاد ناتمامی
خون شد دلم ز غصه جام طرب روان کن
تا بو که باز خواهم از غصه انتقامی
بهر جهان چه داری مشغول جان خود را
کاصل جهان ندارد نزد خرد دوامی
کار دلم ز هجرت رفت از نظام بیرون
بیوصل تو نیابد کار دلم نظامی
سلطان وقت گردم گر وصل تو بیابم
سلطان وقت گردان از وصل خود غلامی
ترکانه چشم مستت سرمست کرد مارا
مستان چشم خود را از لب برآر کامی
هیچ از لب چو قندت چشم طمع ندارم
ما را تمام باشد از لطف تو سلامی
صد شام تا به صبح از عشقت نخفت چشمم
بر بوی آن که با تو صبحی برم به شامی
گویند نام خود را بدنام عشق کردی
بدنام عشق بادا هر جا که نیکنامی
شد صید باز عشقت سیمرغ جان ناصر
تا بر گلت ز سنبل زلفت نهاد دامی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الدیک فی صیاح واللیل فی انهزام
والنور قد تبدی من لجة الظلام
ای همچو دیده در خوروی همچو جان گرامی
چون از غم تو شادم می ده به شادکامی
اسمع فداک روحی فالدیک قال حقا
[...]
دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی
ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی
عاشق چو قند باید بیچون و چند باید
[...]
ای چون حیات شیرین، وی چون روان گرامی
جانی و دیده یا دل، زینها همه کدامی؟
هر بام چون خرامی، سرو روان باغی
هر شام چون برآئی، مهتاب طرف بامی
نوشی و خوشگواری، نیشی و جانشکاری
[...]
صاحب نظر نباشد در بند نیکنامی
خاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی
ای نقطهٔ سیاهی بالای خط سبزش
خوش دانهای ولیکن بس بر کنار دامی
حور از بهشت بیرون، ناید، تو از کجایی؟
[...]
در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
عشقت بداد مارا جامی بدوست کامی
در سایه مانده بودم چون میوه نارسیده
خورشید عشقت آمد ازمن ببرد خامی
از عشق قید کردم بر پای دل که چون خر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.