چه باشد ار به سلامی مرا تو بنوازی
چه باشد ار نفسی با مراد من سازی
چو چهره با من بیچاره گر بر آیی خوش
کنم چو زلف تو در پای تو سراندازی
به زلف تو که چو زلم مکن پریشان حال
به چشم تو که ز چشمم چو اشک بیندازی (؟)
چو بربطم چه دهی گوشمال هجر مدام
چو چنگ شایدم ار گاه گاه بنوازی
چو زه کنی به کرشمه کمان ابرو را
ز عاشقان به یکی دم جهان بپردازی
ز لوح سینه من سکه غمت نرود
گرم چو سیم بر آتش بری و بگدازی
ز بس جفا که دلم دید ترک ترکان کرد
از این سپس منم و شاهدان شیرازی
ز پند نیک و بد روزگار آزادم
چو سرو میسزدم گر کنم سرافرازی
تو صید ناصری و روزگار میگوید
زهی همای سعادت که صید شهبازی
اگر ز هجر تو کارم رسد ز بیرون سرد
به یک کرشمه توانی که کار ما سازی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی ! جمال تو بر ماه کرده طنازی
سزاست بر سر خوبان تو را سرافرازی
به چشم طنز کنی گر کنی به ماه نظر
بدان جمال تو را هست جای طنازی
به دست قهر ز لشکر گه جمال همی
[...]
چو تیر غمزه بناز و کرشمه اندازی
نشانه از دل مسکین من کن ای غازی
نخست با تو بالبازی اندر آمده ام
چو دل نماند تن در دهم بجانبازی
مرا چو جان بباری شد است قربانت
[...]
سریر سلطنت اکنون کند سرافرازی
که سایه بر سرش افکند خسرو غازی
فلک کلاه غرور این زمان ز سر بنهد
که هست افسر شه بر سر سرافرازی
خطاب خسرو انجم کنون بگردانند
[...]
چو برقع از رخ زیبای خود براندازی
بگو نظارگیان را صلای جانبازی
ز روی خوب نقاب آنگهی براندازی
که جان جمله جهان ز انتظار بگدازی
نقاب روی تو، جانا، منم که چون گویم:
[...]
اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازی
کنند در قَدمت عاشقان سراندازی
اگر به رقص درآیی، تو سروِ سیماندام
نظاره کن که چه مستی کنند و جانبازی
تو با چنین قد و بالا و صورتِ زیبا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.