ای باد بیا ببر سلامم
یک یک برسان به او پیامم
گو ای دل و جان بنده باز آی
کز دیده و دل تو را غلامم
گیرم که ز بنده نایدت یاد
آخر به زبان برآر نامم
وصلت به چه یاد چشم دارم
آخر تو کدام و من کدامم
گفتی که به صبر کوش کو صبر
کس صبر نمیدهد به وامم
بیروی تو نیست نور روزم
بیزلف تو نیست رنگ شامم
من صید توام ز دیرگه باز
زلفت ز چه رو نهاد دامم
دیر است که عاشقم ولیکن
در دور تو عاشق تمامم
در عشق رخ تو همچو ناصر
انگشتنمای خاص و عامم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم که به زیرکی تمامم
شاید که خرد بود غلامم
هر چند که توسن است گردون
از دانش من شدست رامم
از جهد و کفایت من است این
[...]
یارب تو مرا کهاویس نامم
در عشق محمدی تمامم
او نغمهٔ غم زند به نامم
من رقصکنان برون خرامم
همچون دگران نداد کامم
وز سنگ ستم شکست جامم
یارب ز شراب عشق جامم
لبریز کن و برآر کامم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.