ناصر بجه‌ای » غزلیات » شمارهٔ ۲۶

ای باد بیا ببر سلامم

یک یک برسان به او پیامم

گو ای دل و جان بنده باز آی

کز دیده و دل تو را غلامم

گیرم که ز بنده نایدت یاد

آخر به زبان برآر نامم

وصلت به چه یاد چشم دارم

آخر تو کدام و من کدامم

گفتی که به صبر کوش کو صبر

کس صبر نمی‌دهد به وامم

بی‌روی تو نیست نور روزم

بی‌زلف تو نیست رنگ شامم

من صید توام ز دیرگه باز

زلفت ز چه رو نهاد دامم

دیر است که عاشقم ولیکن

در دور تو عاشق تمامم

در عشق رخ تو همچو ناصر

انگشت‌نمای خاص و عامم