الا ای یار فرزانه بیا با ما به میخانه
چو مردان باش مستانه بکن با جام پیمانه
گرو باید مصلی را به دست آور قدح می را
مصفا کن دل و جان را، مشو خود مرد فرزانه
چه شد فرزانه گر گردی، به نیمی جو نمیارزی
همان دم مرد میگردی، شوی چون مرد دیوانه
لباس فقر میپوشی، شرابی چون نمینوشی
چرا در مکر میکوشی، کنی چون قصه افسانه
ز افسان و فسون باید که خودها را رها آید
درین راهی کُجا آید، به جز مرادنه مستانه
چون مستان شو چه مستوری کجا جز باده مخموری
بکش یک جام در پیری، قدم خود نه به میخانه
بیا تنها درین وادی، هوالواحد، هوالهادی
رسد هردم تُرا شادی، تو شو خود یار مردانه
سُخن از لا چه میگویی، تو هُو باهُو نمیجویی
چرا با غیر میپویی، هوالهو گو چو مستانه
چو مستان نوش این می را، فنا کن مأمن خود را
بجو ای یار باهُو را، صلا زد پیر میخانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دوستش میخواهد که به میخانه بیایید و همچون مردان مستانه از زندگی لذت ببرند. او تاکید میکند که در این دنیا، جوانمردی و مستی با نوشیدن شراب و پاکسازی دل و جان همراه است. شاعر به این نکته اشاره دارد که اگر کسی به جهان مادی بچسبد و از لذتها و شادیها دوری کند، ارزش چندانی ندارد. او از فقر و زهد سخن میگوید و توصیه میکند که به افسانهها دل نبندند و به سراغ خوشیها بروند. در نهایت، دعوت به مستی و شادی و شنا کردن در دریای عشق و معرفت است تا دستاوردی از زندگی حاصل شود.
هوش مصنوعی: ای دوست دانا، بیا با ما به میخانه. مانند مردان، شاد و سرمست باش و با جام شراب به خوشی بپرداز.
هوش مصنوعی: باید تلاش کنی تا مکان عبادت را به دست آوری، دل و جان خود را پاک کن و به خودت آگاهی کن، فرزانه و خردمند باش.
هوش مصنوعی: اگر تو حکیم و زندهدلی، در حقیقت به هیچ نمیارزی، چرا که در یک لحظه، میتوانی مبدل به شخصی بیخود و دیوانه شوی.
هوش مصنوعی: تو در فقر به سر میبری و شراب نمینوشی، پس چرا در فریفتن و تزویر تلاش میکنی، مثل داستانهای خیالی؟
هوش مصنوعی: برای دست یافتن به هدفهای خود، باید از افسانهها و ترفندها گذر کنیم و به درستی در مسیری که در آن قرار داریم، حرکت کنیم، چرا که جز با شوق و عشق، به نتیجهای نخواهیم رسید.
هوش مصنوعی: وقتی مست میشوی، دیگر هیچ پرده و پنهانی وجود ندارد. جز نوشیدن شراب، چارهای نیست. بنابراین یک جام شراب در پیری بنوش و قدمی به میخانه بگذار.
هوش مصنوعی: بیا در این مکان، که تنها او یک است و راهنمایی میکند، به تو همواره خوشی میرسد. تو نیز با اراده و قدرت، همراه خودت باش.
هوش مصنوعی: چه نیازی به حرف زدن دربارهی عدم وجود است؟ چرا به دنبال چیزهای غیر از او میگردی؟ مانند مستها، فقط او را بخوان و در جستجوی او باش.
هوش مصنوعی: ای دوست، مانند مستان که از این شراب نوش میکنند، خود را به فراموشی بسپار و به دنبال پناهگاهی جدید باش. پیر میخانه صدایش زد و دعوت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه
زیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه
اگر ابروش چین آرد ، سزد گر روی من بیند
که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه
چو پیمانه تن مردم همیشه عمر پیماید
[...]
زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه
زهی یغما که میآرد شه قفجاق ترکانه
دلم آهن همیخاید از آن لعلین لبی که او
کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه
هر آن جانی که شد مجنون به عشق حالت بیچون
[...]
شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
ز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه
ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل
که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه
چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس
[...]
گرانجانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه
چو بانگِ صبح بشنیدی سبک برخیز مردانه
به مسمار ارادت خویشتن چون حلقه بربندی
اگر روزی دهندت ره درون بارِ میخانه
تو گردانی که در تفریق مجموعیم پس دانی
[...]
به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟
بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم
که روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه
مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.