گنجور

 
سلطان باهو

الا ای یار فرزانه بیا با ما به میخانه

چو مردان باش مستانه بکن با جام پیمانه

گرو باید مصلی را به دست آور قدح می را

مصفا کن دل و جان را، مشو خود مرد فرزانه

چه شد فرزانه گر گردی، به نیمی جو نمی‌ارزی

همان دم مرد می‌گردی، شوی چون مرد دیوانه

لباس فقر می‌پوشی، شرابی چون نمی‌نوشی

چرا در مکر می‌کوشی، کنی چون قصه افسانه

ز افسان و فسون باید که خودها را رها آید

درین راهی کُجا آید، به جز مرادنه مستانه

چون مستان شو چه مستوری کجا جز باده مخموری

بکش یک جام در پیری، قدم خود نه به میخانه

بیا تنها درین وادی، هوالواحد، هوالهادی

رسد هردم تُرا شادی، تو شو خود یار مردانه

سُخن از لا چه می‌گویی، تو هُو باهُو نمی‌جویی

چرا با غیر می‌پویی، هوالهو گو چو مستانه

چو مستان نوش این می را، فنا کن مأمن خود را

بجو ای یار باهُو را، صلا زد پیر میخانه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کسایی

چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه

زیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه

اگر ابروش چین آرد ، سزد گر روی من بیند

که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه

چو پیمانه تن مردم همیشه عمر پیماید

[...]

مولانا

زهی بزم خداوندی زهی می‌های شاهانه

زهی یغما که می‌آرد شه قفجاق ترکانه

دلم آهن همی‌خاید از آن لعلین لبی که او

کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه

هر آن جانی که شد مجنون به عشق حالت بی‌چون

[...]

سعدی

شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه

ز عشرت می‌پرستان را، منور بود کاشانه

ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل

که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه

چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس

[...]

حکیم نزاری

گران‌جانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه

چو بانگِ صبح بشنیدی سبک برخیز مردانه

به مسمار ارادت خویشتن چون حلقه بربندی

اگر روزی دهندت ره درون بارِ می‌خانه

تو گردانی که در تفریق مجموعیم پس دانی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه

پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟

بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم

که روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه

مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه