چون ز حبس جوان سه سال گذشت
مدت حبس او ، به آخر گشت
تاخت بیرون ز حبس بیچاره
بیسرانجام و عور و آواره
خانه بر باد و زن طلاق و فقیر
بینصیب از نقیر و از قطمیر
یکی از دوستان رسیدش پیش
مرد ازوجستحالهمسرخوا
گفت دادی طلاق و شوی گرفت
چندگاهی ز خلق روی گرفت
رفت شویش شبی به مهمانی
شب سیه بود وسرد و بارانی
بستر خود به زیر طاقی برد
طاق بر وی فتاد و بیدین مرد
مَرد مُرد و ضعیفهی مسکین
گشتدر «شهر نو» کرایهنشین
شد از این داستان دلش به دو نیم
تاخت نزدیک دوستان قدیم
دید آن جمله مردمی شدهاند
صاحبخانه و زن و فرزند
همه فارغ ز رادع و زاجر
آن یکی کاسب آن یکی تاجر
چون رفیق قدیم را دیدند
چون گل نوشکفته خندیدند
رحم کردند بر ندامت او
شکرکردند بر سلامت او
جان و کالا و مسکنش دادند
به از اول یکی زنش دادند
ساختندش شریک در مکسب
کاسبی گشت صاحب منصب
پشت پا زد به خدمت دولت
کند دندان ز نعمت دولت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: زمانی که جوانی سه سال در زندان گذرانید، بالاخره از حبس آزاد شد، اما حالش بسیار بد و آواره بود. خانوادهاش از هم پاشیده و بیپولی را تجربه کرده بود. یکی از دوستانش به او سر زد و متوجه شد که همسرش طلاق گرفته و شوهر جدیدی گرفته است.
این مرد در شرایط سختی به سر میبرد و پس از مدتی از دوستان قدیمش دیدن کرد. او متوجه شد که همه دوستانش وضع بهتری پیدا کردهاند و زندگی خوبی دارند. دوستانش با او مهربانی کردند و به وضعیت او رحم کردند. آنها به او کمک کردند تا دوباره به زندگی عادی بازگردد و او را به همکاری در کسب و کار دعوت کردند.
در نهایت، او با تلاش و حمایت دوستانش توانست به موفقیت دست یابد و از نعمتهای زندگی بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: پس از اینکه جوان سه سال در حبس بود، مدت حبس او به پایان رسید.
هوش مصنوعی: بیچاره با ناامیدی و در حالی که دچار مشکلات و نقص و کمبودهایی است، سرانجام از زندان بیرون میآید و به بیسامانی و آوارهگی دچار میشود.
هوش مصنوعی: خانه ویران است، همسر طلاق گرفته و فردی فقیر از لذتهای زندگی و نعمتها محروم است.
هوش مصنوعی: یکی از دوستان به مردی مراجعه کرد تا از حال همسرش بپرسد.
هوش مصنوعی: گفتی که طلاق دادی و شوهر جدیدی گرفت، اما مدتی بعد از مردم روی برگرداند.
هوش مصنوعی: او شبی به مهمانی رفت که هوا تاریک و سرد و بارانی بود.
هوش مصنوعی: کسی که بر روی تخت خود خوابیده بود، زیر سقف افتاد و مرد بیدینی بر او افتاد.
هوش مصنوعی: مردی فوت کرد و خانوادهاش که ضعیف و بیپناه بودند، به ناچار در محلهای به نام «شهر نو» به زندگی با اجاره پرداختند.
هوش مصنوعی: از این ماجرا، دلش به شدت پر درد و نگران شد و این احساس در کنار دوستان قدیمیاش بیشتر به او فشار آورد.
هوش مصنوعی: او مشاهده کرد که تمام آن مردم اکنون خانوادهدار و صاحبخانه شدهاند و هر یک زندگی مستقل و جدیدی را آغاز کردهاند.
هوش مصنوعی: همه از موانع و تنبهها بیخبرند؛ یکی در حال کسب و کار است و دیگری در حال تجارت.
هوش مصنوعی: وقتی دوستان قدیمی یکدیگر را دیدند، مانند گلی که تازه شکفته شده باشد، شاد و خندان شدند.
هوش مصنوعی: به او رحم کردند و به خاطر خوب شدن حالش شکرگزاری کردند.
هوش مصنوعی: آنها جان و مال و خانهشان را فدای او کردند و حتی یکی از همسرانشان را نیز به او بخشیدند.
هوش مصنوعی: او را به عنوان شریک در کار و کسب انتخاب کردند و به همین خاطر به مقام و جایگاهی رسید.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر نعمتهای دولت به آن خدمت کرده، حالا از آن دوری میکند و به آن پشت پا میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.