نمرهٔ دو بُوَد چو نمرهٔ یَک
لیک لختی از آن فراخترک
نیست دیوار او سیه چو زغال
تیغهای بین محبس است و مبال
هست بر سقف او یکی روزن
که شود حبسگاه از آن روشن
روی در نیز هست پنجرهای
دارد از هر طرف هوا خورهای
در بر نمرهٔ یک این نمره
هست چون در بر سبو خمره
محبس قصر بهتر از شهر است
که ز نور و نظافتش بهر است
هرکه این کاخ ساخته است به شهر
بوده با نوع مردمش سر قهر
شمس را اندر او نظارت نیست
آفتاب اندرین عمارت نیست
آن که خدام و آن که مخدومند
همه از آفتاب محرومند
رؤسا را چو حال آن باشد
حال زندانیان چهسان باشد
مر مرا زآن فضای پست وزبون
عصرآن روز خواستند برون
شده خاص من اندربن اوقات
حجرهای در رواق تامینات
یکی از دوستان پاکضمیر
پایمردی نمود پیش امیر
این فلاحم ز پایمردی اوست
کیست بهتر به روزگار از دوست
زیمن این حجره «بیت عاتکه» بود
اینهم از برکت برامکه بود
منخود این حجره دیدهام دو سه راه
بودهام اندرو نکرده گناه
یک سفر یار «رهنما» بودیم
از اسیران « کودتا» بودیم
سید هاشم بدند و ساعتساز
چار مسکین به یک قفس دمساز
بود «تیمورتاش» یک مره
دیدنش کردم اندر این حجره
بار دیگر به دور «درگاهی»
از سر دشمنی و بدخواهی
پانزده روز داشتم دربند
بعد از آنم در این اطاق افکند
بازم این بار بیخطا وگناه
هم در این حجره راند بخت سیاه
این اطاقی است رو به شارع عام
پر هیاهو ز صبحگه تا شام
چون ز محبس کنی نگاه به کوی
هست ایوان بانگ رویاروی
بودیم گر ودیعهها بر «بانک»
حبس کی گشتمی برابر «بانک»
صاحب «بانک» میشدم چون شاه
نه همین بانک خشک در افواه
تکیه بر دانش و هنر کردم
پشت برگنج سیم و زرکردم
«بانک» من بانک دانش و ادب است
«بانک» او بانک فضه و ذهبست
وارث این «بانک» را تمام کند
بانک من تا ابد دوام کند
من و او چون رویم ازین مسکن
«بانک» ماند از او و بانک زمن
بانک من نور و بانک او نار است
نور من نام و نار او عار است
فاش گردد چو شد زمان حسیب
کز من و اوکه خورده است فریب!
زر و زور از تو دستبردار است
آنچه همراه تست کردار است
کرده آن به که نام زاید از او
شرف و احترام زاید از او
زان که بیشبهه اعتبار اینجاست
شرف و عزٌ و افتخار اینجاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی دو نوع زندگی و وضعیت اجتماعی میپردازد. شاعر از دو مکان "نمره یک" و "نمره دو" یاد میکند که یکی را به زندگی در شرایط سخت و حبس تشبیه میکند و دیگری را به فضایی بهتر با نور و آزادی. شاعر به تمایز بین فضایل اخلاقی و مادی میپردازد و نشان میدهد که در ورای ثروت و قدرت، ارزشهای انسانی و دانش برتری دارند. او به دوستی و حمایت در مواقع سختی اشاره میکند و تأکید میکند که ارزش واقعی انسانیت در علم و ادب است، نه در ثروت و قدرت زودگذر. در نهایت، شاعر نیک نامی و شرف را بالاتر از داراییهای مادی میداند.
هوش مصنوعی: دو به اندازهٔ یک است، اما کمی بیشتر از آن فضا دارد.
هوش مصنوعی: دیوار او به سیاهی زغال نیست، بلکه تیغهای است که بین محبس و بیمبالاتی قرار دارد.
هوش مصنوعی: بر سقف این مکان یک روزنه وجود دارد که از آنجا نور به درون میتابد و باعث روشن شدن فضای درونی میشود، در حالی که این مکان به نوعی زندان محسوب میشود.
هوش مصنوعی: بر روی این در، پنجرهای وجود دارد که از هر طرف باد و هوا به درون میآید.
هوش مصنوعی: اگر در مکان خاصی نشستهای، همانند این است که در ظرفی خاص قرار داری. در واقع، ایراد و ویژگیهای آن مکان به تو ارتباط مییابد.
هوش مصنوعی: زندان قصر نسبت به شهر بهتر است، چون از نور و پاکیزگی بیشتری برخوردار است.
هوش مصنوعی: آن کسی که این ساختمان را ساخته، در شهر زندگی میکند و با مردم آنجا رابطه خوبی ندارد.
هوش مصنوعی: در درون او نور شمس وجود ندارد، همانطور که آفتاب در این بنا حضور ندارد.
هوش مصنوعی: هر دو گروه، خدمتگزاران و خدمتگیرندگان، از نور و برکت الهی به دور هستند.
هوش مصنوعی: اگر حال رؤسای جامعه اینگونه باشد، وضعیت زندانیان چگونه خواهد بود؟
هوش مصنوعی: مرا از آن محیط پست و سطحی رنگ و روی آن روز جدا کردند.
هوش مصنوعی: در این زمان، یک فضای مخصوص و منحصر به فرد برای من در گوشهای آرام و دلنشین فراهم شده است.
هوش مصنوعی: یکی از دوستان نیکسرشت، در برابر امیر، شجاعت و استقامت از خود نشان داد.
هوش مصنوعی: این موفقیت من به خاطر پایداری و حمایت اوست. آیا کسی بهتر از دوست در روزهای سخت وجود دارد؟
هوش مصنوعی: این اتاق به خاطر من به «بیت عاتکه» تبدیل شده است و این اتفاق نتیجهی خیر و برکت خاندان برامکه است.
هوش مصنوعی: من خود این اتاق را دیدهام و در آنجا دو یا سه بار حضور داشتهام، اما هیچگاه گناهی نکردهام.
هوش مصنوعی: ما یک سفر را به عنوان راهنما آغاز کرده بودیم و از جمله کسانی بودیم که به دلیل یک کودتا به اسیری در آمده بودیم.
هوش مصنوعی: سید هاشم بدجنس و ساعتساز، هر دو در یک قفس و در کنار هم زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: یک بار در این اتاق «تیمورتاش» را دیدم.
هوش مصنوعی: دوباره به دور در ورودی، به خاطر دشمنی و نیتهای منفی تجمع کردهایم.
هوش مصنوعی: مدت پانزده روز در زندان بودم و اکنون در این اتاق زندانی شدهام.
هوش مصنوعی: باز هم در این بار، بخت بد بدون هیچ اشتباه و گناهی مجدداً در این اتاق مرا از راه میاندازد.
هوش مصنوعی: این اتاقی است که به خیابان پر جنب و جوش و شلوغی نگاه میکند، از صبح تا عصر پر سر و صداست.
هوش مصنوعی: وقتی از زندان آزاد شوی و به سمت خیابان نگاه کنی، صدای زیبای چهرهات را میشنوی که به تو پاسخ میدهد.
هوش مصنوعی: اگر ما سرمایههایمان را در بانک نگه دارید، چه زمانی میتوانیم در مقابل بانک قرار بگیریم؟
هوش مصنوعی: اگر من صاحب بانک میشدم، مانند یک پادشاه زندگی میکردم و نه اینکه تنها به این بانک خشک و بیروح در ذهن مردم اکتفا کنم.
هوش مصنوعی: به علم و هنر تکیه کردم و بر ثروت و جواهرات تکیه زدم.
هوش مصنوعی: من مرکز و منبع دانش و ادب هستم، در حالی که او منبع ثروت و جواهرات است.
هوش مصنوعی: وارث این بانک باید کار آن را به پایان برساند، تا بانک من برای همیشه پایدار بماند.
هوش مصنوعی: وقتی که من و او از این مکان دور شویم، صدای او همچنان در گوش من باقی میماند و صدای من هم از او فراموش نمیشود.
هوش مصنوعی: صدای من نور بخش و روشنگر است، اما صدای او آتش و خشم است. نور من نشانهی نام و افتخار است، در حالی که آتش او به نوعی ننگ و عیب تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: زمانی خواهد آمد که حقیقت مشخص خواهد شد و همه متوجه خواهند شد که چه کسی به فریب و چاپلوسی دچار شده است، چه من و چه او.
هوش مصنوعی: مال و قدرت از تو فاصله میگیرند، چیزهایی که با تو هستند، فقط رفتار و کردار توست.
هوش مصنوعی: آنکه نامش باعث میشود دیگران احترام و شرف پیدا کنند، از او ارزش و بزرگی ناشی میشود.
هوش مصنوعی: زیرا بدون تردید، ارزش و مقام و افتخار در اینجا وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.