گنجور

شمارهٔ ۶۰

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » غزلیات
 

میان ابرو و چشم توگیر و داری بود

من این میانه شدم کشته این چه کاری بود

تو بی وفا واجل در قفا و من بیمار

بمردم از غم و جز این چه انتظاری بود

مرا ز حلقه ی عشاق خود نمیراندی

اگر به نزد توام قدر و اعتباری بود

در آفتاب جمال تو زلف شبگردت

دلم ربود و عجب دزد آشکاری بود

به هر کجا که ببستیم باختیم ز جهل

قمار جهل نمودیم و خوش قماری بود

تمدن آتشی افروخت در جهان که بسوخت

زعهد مهر و وفا هرچه یادگاری بود

بنای این مدنیت به باد می‌دادم

اگر به دست من از چرخ اختیاری بود

میئی خوریم به باغی نهان ز چشم رقیب

اگر تو بودی و من بودم و بهاری بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. نوشته:

در آفتاب جمال تو زلف شبگردت
لم ربود و عجب دزد آشکاری بود..

👆☹

دریای سخن