آذر بیگدلی
»
دیوان اشعار
»
قطعات
»
شمارهٔ ۵۴ - قطعه در مدح میرزا محمد حسین وزیر در مطالبهٔ کلیات جامی
در ایام سلطان حسین، آنکه نامش
سرآمد بعدل از سلاطین نامی
شنیدم: وحید زمان عبد رحمن
چه الطاف آن خسروش گشت حامی
چنان در فن نظم شد شهره آخر
که گردیده قائمقام نظامی
چو جامی کشید از می التفاتش
ز ارباب دانش، لقب یافت جامی
تو سلطان حسین زمانی و، خواهم
که سازی مرا همچو جامی گرامی
دهی، یعنی آن نسخه کوهست مشحون
هم از خط، هم از شعر جامی تمامی
نیم جامی، اما ز لطفت چه باشد
که پیوسته نوشم می از جام جامی؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در زمان سلطنت حسین، شاعری به نام عبد الرحمن وحید که به عنوان حامی این سلطان معروف شده بود، در هنر نظم شهرت زیادی پیدا کرد. او به واسطه لطفت و محبتش به دانایان و شاعران، از طرف آنها لقب "جامی" را دریافت کرد. شاعر در اینجا از سلطان حسین میخواهد که همچون جامی، به او محبت کند و نسخهای از اشعار و خط جامی را به او عطا کند. در پایان، اشاره میکند که حتی اگر خودش نیمهای از جامی باشد، باز هم لطف سلطان باعث میشود که از شراب هنری او بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: در زمان سلطان حسین، کسی که به عنوان بهترین و معروفترین حاکم از نظر عدالت شناخته میشود، به طور خاص مورد توجه قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: میگوید که شنیدهام وحید زمان عبد رحمن، چه لطفهایی که آن پادشاه به او کرده و او را مورد حمایت قرار داده است.
هوش مصنوعی: او به قدری در شعر گفتن معروف و مطرح شده است که مانند نظامی، یکی از بزرگترین شاعران فارسی زبان، شناخته میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که او از جام شراب نوشید و به صاحبنظران توجه کرد، به دلیل این رفتار، لقب "جامی" به او داده شد.
هوش مصنوعی: تو مانند سلطان حسین هستی و من میخواهم که مرا به ارزش و قیمتی مانند یک جام باارزش بسازی.
هوش مصنوعی: دهی، به معنای یک نسخه است که کوهی از نوشتهها و اشعار جامی را در خود دارد. این نشاندهندهی غنای ادبیات و هنر در آن مکان است که پر از خط و شعر میباشد.
هوش مصنوعی: نصف جامی دارم، اما محبت تو به قدری است که همیشه از این جام پر از عشق مینوشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگه کن سحرگه به زرین حسامی
نهان کرده در لاژوردین نیامی
که خوش خوش برآردش ازو دست عالم
چو برقی که بیرون کشی از غمامی
یکی گند پیر است شب زشت و زنگی
[...]
بیا دور ساقی بگیریم جامی
که دوران گردون نگردد به کامی
بیا و بیاسا به میخانه کآنجا
نه گنجی نه رنجی، نه ننگی نه نامی
بیا تا ببینی به رویی و مویی
[...]
یکی مرغ زیرک، ز کوتاه بامی
نظر کرد روزی، بگسترده دامی
بسان ره اهرمن، پیچ پیچی
بکردار نطعی، ز خون سرخ فامی
همه پیچ و تابش، عیان گیروداری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.