خود را کباب ازین دل خودکام کردهام
این پارهآتشیست دلش نام کردهام
گر روزگار دشمن من گشته دور نیست
خونها ز رشک در دل ایام کردهام
این دل که در وصال تسلی ازو نبود
خرسندش از تغافل و دشنام کردهام
بیصبرم آنچنان که به قدر کرشمهای
جانی گرو نهاده، دلی وام کردهام
پیش خیال او حذر ای دل ز اضطراب
این صید را به حیله دمی رام کردهام
شام فراق در نظرم داغ حسرتی است
هر می که روز وصل تو در جام کردهام
از نیم جرعه لطف «نظیری» چه بیخودیست؟
این روز وصل بود که من شام کردهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در غزل خود به تأمل در عاشقی و دردهای ناشی از دوری و وصال معشوق میپردازد. او خود را قربانی آتش عشق میداند و از رشک زمانه میگوید که به دلش شادابی نیاورده است. دل او در برابر دشنام معشوق خرسند است و از اضطراب ناشی از عشق به او میگوید. شاعر در این حال و هوا، حسرت روز وصال را در دل دارد و میفهمد که این لحظات عاشقانه، با میگساریهایش نیز در هم آمیختهاند. در نهایت، او از ناتوانی خود در برابر محبت معشوقش سخن میگوید و این نوعی فنا در عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من به خاطر دل خودخواهم، روح و جانم را به آتش کشیدهام؛ و این آتش را که در وجودم میسوزد، دلش مینامم.
هوش مصنوعی: اگر زمان به دشمنی من پرداخته، دور از ذهن نیست که به خاطر حسادت، خونها را در دل روزگار ریختهام.
هوش مصنوعی: دل من که در زمان وصال (نزدیکی) هم نتوانسته بود آرامش پیدا کند، حالا از غفلت و دشنامی که به او دادهام خرسند است.
هوش مصنوعی: من به اندازهای بیصبری دارم که زندگیام را به خاطر یک لبخند کوچک و یک نگاه معنادار به خطر میاندازم و دلم را به دیگری قرض دادهام.
هوش مصنوعی: ای دل، از نگرانیهای بیمورد دور باش! من این دلدادگی را با نیرنگی به دست آوردهام، تنها لحظهای آرامش کردهام.
هوش مصنوعی: شام جدایی برای من بسیار دشوار و پر از حسرت است، چرا که هر نوشیدنی که در روز وصالت نوشیدهام، حالا به یاد تو و دوریات برایم تلخ شده است.
هوش مصنوعی: با اندک توجهی به محبت «نظیری»، چه حالتی از خودباختگی پیش میآید؟ امروز روز وصال است و من شام را آماده کردهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آرام دل ز زلف بی آرام کرده ام
وز نام عشق تحفه ایام کرده ام
در دل مرا نماند ز آرام دل نشان
تا خویشتن نشانه این نام کرده ام
از عشق روی او که همه رنگ سیم از اوست
[...]
یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کرده ام؛
در سینه جای داده دلش نام کرده ام!
رشکم کشد، که میشنوم صبح از رقیب
درد دلی که شب بتو پیغام کرده ام
صیاد اگر ز رحم مرا کشته، دور نیست؛
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.