گنجور

 
ابن یمین

ای لعل آبدارت آتش فکنده در مل

بر باد داده حسنت چون خاک خرمن گل

هم خط مشکبارت اثبات دور کرده

هم زلف تو دلایل آورده بر تسلسل

خطیست گرد لعلت یا طوطی شکر چین

یا زاغ شد شناور بر روی چشمه مل

تا چند چشم مستت بندد بسحر خوابم

تا کی خیال زلفت با من کند تطاول

بوسی ز لعل میگون گر میدهد بجانی

سودای تست ایدل بشتاب بی تأمل

گوئی که روز روشن از تیره شب بر آمد

باد صبا چو یکسو کرد از جبینت کاکل

هر چند کاکل تو دل بر دو قصد جان کرد

نشگفت اگر عذارت پوشد زره ز سنبل

ابن یمین نگیرد آرام جز بکویت

گلزار زیبد الحق آرامگاه بلبل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اثیر اخسیکتی

بفراخت رایت حق، برتافت روی باطل

الب ارسلان ثانی، شاه ارسلان طغرل

پر خار قهر بادا، چشم بدان که الحق

ملکی است بس برونق، شاهی است سخت عادل

هر دم عقاب فتنه، در خون خود بغلتد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل

وی از جمال رویت، خوش گشته مرکز گل

زلف تو بر بنا گوش، ثعبان و دست موسی

خال تو بر نخدان ، هاروت و چاه بابل

دو رسته درّ دندان، چون از رخت بتابد

[...]

سلمان ساوجی

زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل

خیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل

ای گل ز حسن رویت گشته خجل به صد رو

وی غنچه بر دهانت عاشق شده به صد دل

زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی

[...]

جهان ملک خاتون

تا چند حال ما را آشفته داری ای دل

از زلف خوبرویان در بند و در سلاسل

تا چند باشم از غم شوریده حال و بی دل

تا چند باشی ای جان از حال بنده غافل

دل را ز دست دادم بی فکر الله الله

[...]

حسین خوارزمی

چون تیره گشت روزم بی آن چراغ محفل

بگذار تا بسوزم چون شمع ز آتش دل

بی روی نازنینان از جان چسود ای جان

بی وصل همنشینان از زندگی چه حاصل

سازم بداغ دردش زانروی می نگردد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه