هر که هست اندر پی بهبود خویش
دور افتادست از مقصود خویش
تو ایازی پوستین را یاد دار
تا نیفتی دور از محمود خویش
عاشقی باید که بر هم سوزد او
عالمی از آه خون آلود خویش
نیست از تو یک نفس خشنود دوست
تا تو هستی یک نفس خشنود خویش
زاهد افسرده چوب سنجد است
خوش بسوز ای عاشق اکنون عود خویش
حلقهٔ معشوق گیر و وقف کن
بر در او جان غم فرسود خویش
چون درین سودا زیان از سود به
پس درین سودا زیان کن سود خویش
تا کی از بود تو و نابود تو
درگذر از بود و از نابود خویش
آتشی در هستی تاریک زن
پس برون آی از میان دود خویش
گر فنا گردی چو عطار از وجود
فال گیر از طالع مسعود خویش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و جستجوی بهبود حال درونی است. شاعر به بیقراری عاشقان اشاره میکند که برای رسیدن به محبوب باید از خود بگذشته و آتش عشق را در دل خود روشن کنند. او به زاهدانی که فاقد شور و شوقاند، طعنه میزند و بر اهمیت سوزاندن شمع وجود برای رسیدن به حقیقت تأکید میکند. در نهایت، عطار به تجربهٔ فنا و رهایی از قید و بندهای دنیوی اشاره میکند و از طریق این فرآیند، زندگی را به نوعی پیشبینی میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در پی بهتر شدن و اصلاح خود است، از هدف اصلیاش دور شده است.
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که مانند ایاز نیاز به مراقبت و محافظت داری تا از محمود دور نشوی.
هوش مصنوعی: عاشق باید به خاطر عشقش به دیگران، تمام وجودش را تحت تأثیر احساسات شدید و دردناک قرار دهد و از دل خود، غم و آهی تلخ برآورد.
هوش مصنوعی: هیچ لحظهای از دوستانت راضی نیستند، تا زمانی که تو خودت از خودت راضی نباشی.
هوش مصنوعی: زاهد غمگین همچون چوب سنجد است، پس ای عاشق، اکنون مانند عود خودت بسوز.
هوش مصنوعی: به معشوق خودت وابسته شو و تمام وجودت را در کنار او قرار بده، چون زندگیات پر از غم و اندوه شده است.
هوش مصنوعی: اگر در این معامله و کار، زیان بیشتر از سود است، پس بهتر است با وجود این زیان، به نفع خودت عمل کنی.
هوش مصنوعی: به چه مدت از وجود و عدم خود درگذری؟ به جای اینکه به هستی و نیستی خود توجه کنی، بهتر است به آنها دقت کنی.
هوش مصنوعی: آتشی در وجود زن در حال شعلهور است، بنابراین از میان غبار و مشکلات خود بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: اگر به مانند عطار از عالم وجود رخت بربندی و فنا شوی، از تقدیر نیک خود غافل مشو و از آن بهره ببر.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
هست عقل و جان ودل محدود خویش
کی رسد محدود در معبود خویش
گفت زن صدق آن بود کز بود خویش
پاک برخیزی تو از مجهود خویش
قرب حق دوری تست از بود خویش
بی زیان خود نیابی سود خویش
سوختم بر آتش دل عود خویش
یافتم از خویشتن مقصود خویش
من ایاز حضرتم اما به عشق
او ایازست و منم محمود خویش
تا نشستم بر سر کوی غمش
[...]
از فراق یار ناخشنود خویش
روی در نابود بینم بود خویش
بس که در سودا به شوق افتاده ام
از زیان خود ندانم سود خویش
خوبی او شد پدید از چشم من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.