گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۲

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که هست اندر پی بهبود خویش

دور افتادست از مقصود خویش

تو ایازی پوستین را یاد دار

تا نیفتی دور از محمود خویش

عاشقی باید که بر هم سوزد او

عالمی از آه خون آلود خویش

نیست از تو یک نفس خشنود دوست

تا تو هستی یک نفس خشنود خویش

زاهد افسرده چوب سنجد است

خوش بسوز ای عاشق اکنون عود خویش

حلقهٔ معشوق گیر و وقف کن

بر در او جان غم فرسود خویش

چون درین سودا زیان از سود به

پس درین سودا زیان کن سود خویش

تا کی از بود تو و نابود تو

درگذر از بود و از نابود خویش

آتشی در هستی تاریک زن

پس برون آی از میان دود خویش

گر فنا گردی چو عطار از وجود

فال گیر از طالع مسعود خویش

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.