گنجور

شمارهٔ ۶۱

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون دست قضا رشته اعمار برشت

بگسیختنش خامهٔ تقدیر نوشت

از حکم ازل نه رسته برناونه پیر

وز دام اجل نجسته زیباونه زشت

افشاند در این مزرعه هر کس تخمی

ناچار بباید دِرَوَد حاصِل کشت

امروز بپای خم می سر مستی

فرداست که بر تارک خم باشی خشت

یکچند اگر گسیخت پیوند ازل

در عاقبت انجام بآغاز سرشت

بردار دل ار چه مُلک دارا داری

کین دار فنا بباید از دست بهشت

برگشت باو هرچه از او گشت پدید

گر ز اهل کلیسیاست و از اهل کنشت

با دوستی پنج تن از کاخ سپنج

اسرار رواین پنج به از هشت بهشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر