گنجور

 
حکیم سبزواری
 

خرامد از برم آن قد و قامت

عجب گردین و دل ماند سلامت

چه نسبت با قیامت قامتت را

که خیزد از قیامت صد قیامت

سوی مسجد خرام ای بت که زاهد

بطاق ابرویت بندد اقامت

وفا کن زانکه چون دی شد بهارت

نمیبخشد دگر سودی ندامت

چه باشد ای مسیحادم که یکدم

ببالین آئی از روی کرامت

بعشقش در ازل خاکم سرشتند

ملامت گر کنی چندم ملامت

سرشک سرخ و رنگ زرد اسرار

سیه روزی ما را شد علامت