گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا شدی آینهٔ مهر رخت سینهٔ ما

می‌دهد تاب به مهر فلک آیینهٔ ما

راست شد بر قد ما خلعت سلطانی گل

که بود گنج وجود تو بگنجینهٔ ما

گر همه کین رقیبست ز دل برکندیم

کی سزد غیر تو در سینهٔ بی کینهٔ ما

غم عشق تو چو حسنت نپذیرد انجام

آری آغاز ندارد غم دیرینهٔ ما

همه اوصاف ازل شد ز وجودش پیدا

هرکه نوشید از آن بادهٔ دوشنبهٔ ما

دیدهایم این گل و مل بر ورق غنچه و تاک

گشته یکدم همگی شنبه و آدینهٔ ما

غم بیش و کم پیش آمدمان نیست که هست

حاضر الوقت کنون بر حسب دینهٔ ما

بسی اسرار که در خرقهٔ اسرار بود

اللّه اللّه منگر خرقهٔ پشمینهٔ ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

پارمیس حکیمی سبزواری نوشته:

دوشینه نوشتید دوشنبه

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.