گنجور

شمارهٔ ۱۵۴

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

قد کاد شمسی تخفی شعاعه

یا صحبت نوحوا حیوو داعه

گرداری ای شاه عزم هلاکم

این تیغ و این سرسمعاً و طاعه

تا کی نمائی خصمی بعشاق

دعنا و سلمی یا دهر ساعه

یا لیت فاها بالقول فاهت

کی اذهقت عن ذوقی البساعه

الطرف یغلی والخف یرمی

هل من شفاه منها الشفاعه

ناصح مده پند ما را ز عشقش

لسنا نبالی فیها الشناعه

نوگل بگلزار کو عندلیبی

یوسف ببازار این البضاعه

کشتیم تخمی گشتیم نومید

یوماً حصدنا نعم الزراعه

زین خوان نعما خون دلت بس

طوبی لحاس کاس القناعه

بر بند اسرار از این جهان بار

تباً لمن صار یشری متاعه

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.