صیت جمال روی تو عالم فروگرفت
حسنت جهان گرفت و بوجه نکو گرفت
زاهد که منع عاشق دیوانه می نمود
رویت چو دید آتش عشقش درو گرفت
بی پرده تاب حسن و جمالش کسی نداشت
زان رو نقاب مائی ما را برو گرفت
غلمان و حور را بنظر کی درآورد
هر دل که با جمال رخ یار خو گرفت
(چون وایه دلم همه دم شاهد و می است
از توبه دست شستم و جام و سبو گرفت)
(تا از نقاب زلف جمالش نمود رو
سودای زلف او همه جان موبمو گرفت)
(گویند از چه جان اسیری مشوش است)
(آشفتگی ز زلف پریشان او گرفت)
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و حالتی عاشقانه را بیان میکند. شاعر به تأثیر عمیق جمال معشوق بر دلها و جهان اشاره میکند و میگوید که حتی زاهدان که عاشقان را منع میکردند، در برابر زیبایی او تسلیم شدند. همچنین، از عدم توانایی افراد در تحمل جلوههای بینظیر معشوق و تأثیر زلف و عشق او بر روح و جان میگوید. در نهایت، شاعر از تنگی دل و آشفتگی ناشی از عشق و جاذبه زلف معشوق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات دنیا را پر کرده است و زیباییات بر همه جا سایه انداخته و نام نیکوی تو بر زبانها جاری است.
هوش مصنوعی: زاهدی که عاشق دیوانه را از عشق منع میکرد، وقتی چهرهی تو را دید، آتش عشقش در او شعلهور شد و او را در خود گرفت.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست زیبایی و جذابیت او را بدون پرده و پوشش ببیند، به همین خاطر ما را تحت تاثیر خود قرار داد و غرق در زیباییاش کرد.
هوش مصنوعی: هر دلی که در کنار زیبایی محبوبش عادت کرده باشد، نمیتواند زیبایی غلمان و حور را به چشم بیندازد.
هوش مصنوعی: دلم همیشه پر از عشق و شوق است و به خاطر آن اینک دیگر از توبه و پشیمانی دست برداشتهام و به جای آن، جام و سبوی می را در دست دارم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که چهرهاش از پشت زلفهایش نمایان شد، عاشق زلفهای او شدم و تمام وجودم را شیفتگی و جنون فراگرفت.
هوش مصنوعی: میگویند چرا این جان اسیر دچار آشفتگی و بیقراری است؟ آشفتهگی و بینظمی او ناشی از زلفهای پریشان محبوبش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت
در ماهتاب دوش خرامان همی شدی
ماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت
من چون کنم که روی دگر خوش نمی کند
[...]
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت
بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم
از دیگری مگوی، که این خانه او گرفت
ای پیرخرقه،یک نفس این دلق سینهپوش
[...]
سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
او حاکم است، نیست کسی را بر او، گرفت
ملک مزلزل دل دیوانگان عشق
آخر قرار بر مه زنجیر مو گرفت
ای گل به نازکی بنشین، بر سریر حسن
[...]
مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت
بوی تو چون شنیدن گل عندلیب مست
چندان کشید ناله که آواز او گرفت
از بوس پایه سرو بهم پوست باز کرد
[...]
ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
عالم گرفت، لیک بوجه نکو گرفت
جان نکته ای شنیداز آن حسن بر کمال
سوزی زدل برآمد و شوری درو گرفت
فارغ شد از سلامت و راه فنا گزید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.