گنجور

 
اسیری لاهیجی

چه یارست و چه جان دلنوازست

چه حسنست و چه عشوه این چه نازست

چه معشوق و چه قدست و چه رفتار

چه رندست و چه جان عشق بازست

چه بزم است وچه عیش و جام باده

چه ساقی و چه مطرب این چه سازست

چه ذوقست و چه شوقست و چه لذت

چه حیرت این چه عشق چاره سازست

چه مستان و چه دریای شرابست

چه مستی و چه عشرت این چه سازست

چه کشف است و شهودست و تجلی

چه محوست و فنای جان گدازست

چه ابرو و چه محراب و چه قبله

چه ذکرست و چه اوراد و نمازست

چه چشم فتنه جویست و چه غمزه

چه مکرست و فریب و ترکتازست

چه اطلاق و چه قید و چه اسیری

چه اسرار و چه رازست ونیازست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

امید وصل تو کاری درازست

امید الحق نشیبی بی‌فرازست

طمع را بر تو دندان گرچه کندست

تمنا را زبان باری درازست

ره بیرون شد از عشقت ندانم

[...]

نظامی

رهی خواهی شدن کان ره دراز‌ست

به بی‌برگی مشو بی‌برگ و ساز‌ست

حکیم نزاری

به دیدار توام چندان نیازست

که شرحش چون شبِ هجران درازست

دگر خوابم نمی گیرد که تا روز

همه شب چشمم از اندیشه بازست

نیازم در نمی گیرد همانا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه