یار ماباماست از ماکی جداست
مائی ما پرده ادبار ماست
هرکه از ما و منی بیگانه شد
بی حجاب ما بجانان آشناست
هست از وهم تو این پندار غیر
ورنه او عین همه ما و شماست
اوست هستی غیر او جز نیست نیست
ما و تو خود نیست هستی نماست
می نماید نیست هست و هست نیست
این نمود از وهم هرگز برنخاست
بیخود از خود شو که تایابی وصال
بیخودی از خود بود خود راه راست
در پس صد پرده پنهانست دوست
از توئی گر با تو یکمویی بجاست
گر نهان شد او بنقش ما و من
جز بما دیگر بگو پیدا کجاست
تا نگردی از خودی کلی فنا
ای اسیری کی ترا ره در بقاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره وجود و حقیقت انسانی است. شاعر به ما میگوید که ما در واقع از هم جدا نیستیم و هر کس که به منیت و فردیت خود وابسته است، از حقیقت دور شده است. او بر این باور است که وجود واقعی تنها در اتحاد با دیگران و با عشق به دوست یافت میشود. در حقیقت، توقف کردن در خود و تجلیاش، ما را از درک واقعی وجود بازمیدارد. شاعر دعوت میکند که از خود فرا برویم و عمیقتر به حقیقت عشق و اتصال بپردازیم. در نهایت، تا زمانی که خود را فراموش نکنیم و کلی فنا نگردیم، به بقا و حقیقت نخواهیم رسید.
هوش مصنوعی: یار ما همیشه با ماست، اما از ما جدا است. ما تحت تاثیر افکاری هستیم که مانع از ارتباط واقعیمان با او میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از خودخواهی و منیت فاصله بگیرد، بدون پرده و حجاب به حقیقت ما و به جانان واقعی نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: این فکر و خیال توست که به وجود آمده است، در حالی که او حقیقتاً همانند همه ماست.
هوش مصنوعی: وجود او تنها حقیقت است و هیچ چیز دیگری جز نیستی نیست. وجود من و تو در واقع حقیقتی ندارد و فقط تجلی همان هستی اوست.
هوش مصنوعی: این جهان نشان میدهد که چیزی وجود دارد که در واقع وجود ندارد و چیزی هست که به نظر میرسد نیست. این تصویرسازی از خیال و توهم هرگز حقیقت نیافته است.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به وصال و اتحاد، لازم است از خودخواهی و خودپسندی رها شوی. تنها در حالت بیخودی و آزادگی است که میتوانی به مسیر درست برسید.
هوش مصنوعی: دوست در پشت صد پرده پنهان است؛ اگر تو با او یک مو هم داشته باشی، جای خود را دارد.
هوش مصنوعی: اگر او در وجود ما پنهان شده و به جز ما چیزی دیگر نیست، پس معلوم است که کجا پیدا میشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نتوانی از خودخواهی و ego خود بگذری و از آن آزاد نشوی، نمیتوانی به حقیقت و جاودانگی دست پیدا کنی. ای اسیر، آیا راهی برای رسیدن به بقا و جاودانگی داری؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست
مرغ را بیپر پرانیدن خطاست.
ای نگارین چون تو از خوبان کجاست
نیست کس را آنچه از گیتی تراست
قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک
مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست
تا مرا مهر تو اندر دل نشست
[...]
«ای قوامی هر که چون تو نانباست
تا قیام الساعه فخر شهر ماست »
«گندم فضل خدای از بهر تو
کشته اندر دستگرد کبریاست »
«تخمش از تقدیس عرش ایزدیست
[...]
رتبت و تمیکن صدر موئتمن
همچو قدر و همتش بیمنتهاست
آفتابش در سخاوت مقتدیست
واسمان را در کفایت مقتداست
طبع شد بیگانه با آز و نیاز
[...]
عشق تو همچون قضا فرمانرواست
وصل تو همچون قدر مشکل گشاست
لعل میگونت بسرخی میزند
سرخیش زانست کاندر خون ماست
عشق تو زرد کرد رنگ روی من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.