گنجور

 
اسیری لاهیجی

یار ماباماست از ماکی جداست

مائی ما پرده ادبار ماست

هرکه از ما و منی بیگانه شد

بی حجاب ما بجانان آشناست

هست از وهم تو این پندار غیر

ورنه او عین همه ما و شماست

اوست هستی غیر او جز نیست نیست

ما و تو خود نیست هستی نماست

می نماید نیست هست و هست نیست

این نمود از وهم هرگز برنخاست

بیخود از خود شو که تایابی وصال

بیخودی از خود بود خود راه راست

در پس صد پرده پنهانست دوست

از توئی گر با تو یکمویی بجاست

گر نهان شد او بنقش ما و من

جز بما دیگر بگو پیدا کجاست

تا نگردی از خودی کلی فنا

ای اسیری کی ترا ره در بقاست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجه عبدالله انصاری

مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست

مرغ را بی‌پر پرانیدن خطاست.

مسعود سعد سلمان

ای نگارین چون تو از خوبان کجاست

نیست کس را آنچه از گیتی تراست

قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک

مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست

تا مرا مهر تو اندر دل نشست

[...]

قوامی رازی

«ای قوامی هر که چون تو نانباست

تا قیام الساعه فخر شهر ماست »

«گندم فضل خدای از بهر تو

کشته اندر دستگرد کبریاست »

«تخمش از تقدیس عرش ایزدیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قوامی رازی
انوری

رتبت و تمیکن صدر موئتمن

همچو قدر و همتش بی‌منتهاست

آفتابش در سخاوت مقتدیست

واسمان را در کفایت مقتداست

طبع شد بیگانه با آز و نیاز

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

عشق تو همچون قضا فرمانرواست

وصل تو همچون قدر مشکل گشاست

لعل میگونت بسرخی میزند

سرخیش زانست کاندر خون ماست

عشق تو زرد کرد رنگ روی من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه