گنجور

 
اسیری لاهیجی

بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست

آمد عیان بصورت ما هر نهان که هست

آئینه ساخت عالم و خود رابخود نمود

عکس جمال اوست نهان وعیان که هست

کونام و کو نشان زغیر وکجا هست غیر

یارست ظاهر از همه نام ونشان که هست

از جلوه های حسن تو بنمود نقش غیر

زین بود فتنه دو جهان در میان که هست

او بود جمله عالم و عالم بر آن که نیست

عالم نبود و خلق جهان راگمان که هست

چون حسن تو بنقش جهان کرد جلوه

ظاهر نمود این همه کون ومکان که هست

دیدم بچشم جان ز سر ذوق واز شهود

پیدا جمال روی تواز هر جهان که هست

هرجا که بود، خانه عشق تو دیده ام

بتخانه و مساجد و دیر مغان که هست

زاهد مگو که غیر اسیری است یار ما

مارا بیار خویش گذار آنچنان که هست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست

خرم دلی که فاش کند هر نهان که هست

می‌خواره گنج دارد و مردم بر آن که: نه

زاهد نداشت چیزی و ما را گمان که هست

مؤمن ز دین برآمد و صوفی ز اعتقاد

[...]

ابن یمین

گلهای نوشکفته بهر بوستان که هست

پیش رخ تو خار نماید چنانکه هست

با دود و آتش جگر و دل ز رشک تست

هر لاله ئی که باشد و هر ارغوان که هست

گر بهر سرو سرکش تو نیست پس چراست

[...]

صائب تبریزی

نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست

از پرده جلوه گر نشود هر نهان که هست

هر مو زبان نکته سرایی نمی شود

تا ترک گفتگو نکند این زبان که هست

چندین هزار جامه بدل کرد هر حباب

[...]

اسیر شهرستانی

وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست

صدرنگ گل برآمد و بلبل همان که هست

دارد دلم برای غمت کارخانه ای

بیرون از این زمین و از این آسمان که هست

عکس تو را به روی گل و خار می کشد

[...]

حزین لاهیجی

در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست

کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست

یا رب چه آفتی تو که دارد به صد زبان

داد از دل تو، هر دل نامهربان که هست

جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه