گنجور

 
اسیری لاهیجی

ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی

چه باشد گر بمشتاقان جمال خویش بنمایی

بیکدم شور و غوغای قیامت در جهان گیرد

چنین سرمست از خلوت بصحرا گر برون آیی

دل دیوانه از رویت نمیدانم چه می بیند

که چون زلف پریشانت ز عشقش گشت سودایی

چو هر جا حسن رخسارت دگرگون جلوه بنمودست

دل دیوانه عاشق ازآن گشتست هر جایی

دل و جان اسیران را ز دام غم کنی آزاد

بشوخی گرنقاب زلف از رخسار بگشایی

جهان آئینه عشقست اگر صورت و گر معنی

دو عالم مست این جامند چه پنهان و چه پیدایی

ز نام زهد و هشیاری اسیری ننگ میدارد

چرا کو شهره شهرست در مستی و رسوایی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

بهار آمد من و هر روز نو باغی و نو جایی

به گشتن هر زمان عزمی به بودن هر زمان رایی

قدح پر باده رنگین به دست باده پیمایی

چو مرغ از گل به گل هر ساعتی دیگر تماشایی

نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیبایی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

شبی تاری چو بی‌ساحل دمان پر قیر دریائی

فلک چون پر ز نسرین برگ نیل اندوده صحرائی

نشیب و توده و بالا همه خاموش و بی‌جنبش

چو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی

زمانه رخ به قطران شسته وز رفتن برآسوده

[...]

سنایی

ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتایی

تو آن بی مثل و بی شبهی که دور از دانش مایی

ز وهمی کز خرد خیزد تو زان وهم و خرد در وی

ز رایی کز هوا خیزد تو دور از چشم آن رایی

پشیمانست دل زیرا که تو اسرارها دانی

[...]

انوری

خرد را دوش می‌گفتم که ای اکسیر دانایی

همت بی‌مغز هشیاری همت بی‌دیده بینایی

چه گویی در وجود آن کیست کو شایستگی دارد

که تو با آب روی خویش خاک پای او شایی

کسی کاندر جهان بی‌هیچ استکمال از غیری

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

زهی اخلاق تو محمود همچون عقل و دانائی

زهی ایام تو مشکور همچون عهد برنائی

امام شرق رکن الدینکه سوی حضرتت دایم

خطاب انجم و چرخست مولانا و مولائی

اضافت با کف رادت ز گیتی گنج پردازی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه