گنجور

 
اسیری لاهیجی

تجلی العشق فی کل المجالی

بوجه جل عن وصف الجمال

نیاید شرح حسنش در عبارت

کجا در قال آید ذوق حالی

درآمد یار در کوی خرابات

قدح در دست و مست و لاابالی

بهر صورت نمود او رخ بطوری

چو ظاهر شد باوصاف کمالی

ز عالم فتنه و آشوب برخاست

چو شاه عشق شد برملک والی

ندارم جز خیال زلف و رویش

کسی مونس در ایام و لیالی

اسیری را بهشیاری چکارست

چو هست او مست جام لایزالی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

چنین زرد و نوان مانند نالی

نکرده‌ستم غم دلبر غزالی

نه آنم من که خنبانید یارد

مرا هجران بدری چون هلالی

نه مالیده است زیر پا چو خوسته

[...]

قطران تبریزی

الا تا بر زمین و بر حوالی

ز دیبا گسترد نیسان نهالی

مبادا گیتی از دو شاه خالی

ز شه بونصر و خسرو بوالمعالی

ز هر دو خصم پست و دوست عالی

[...]

انوری

مرا وقتی خوشست امروز و حالی

قدحها پر کنید و حجره خالی

که داند تا چه خواهد بود فردا

بزن رود و بیاور باده حالی

رهی دلسوزتر از روز هجران

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مجیرالدین بیلقانی

بنانک مستعد بالنوال

و شأنک غالب فی کل حال

تو آن شاهی که اقلیم خرد را

خجسته طالع و فرخنده فالی

و امرک لو خصصت به الثریا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه