گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای دل تو همیشه در وصالی

حیران جمال ذوالجلالی

مفتاح خزاین وجودی

گنجینه گنج بی زوالی

از عز و شرف ملک نیابد

در خلوت خاص تو مجالی

در خانه حسن ماه رویت

در اوج جمال بی وبالی

شد نور تو رهنمای نقصان

تو مهر سپهر هر کمالی

ای رند شرابخانه عشق

سرمست لقای لایزالی

ای ماه وش فرشته پیکر

در حسن و جمال بی مثالی

شد طوطی نطق با فصاحت

در وصف رخ تو گنگ و لالی

حالی است ترا بدل اسیری

برتر ز بیان هر مقالی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

ماییم ز عالم معالی

رندی دو سه اندرین حوالی

در عشق دلی و نیم جانی

بر داده به باد لاابالی

بگذشته ز هستی و گرفته

[...]

مولانا

باغ است و بهار و سرو عالی

ما می‌نرویم از این حوالی

بگشای نقاب و در فروبند

ماییم و توی و خانه خالی

امروز حریف خاص عشقیم

[...]

حکیم نزاری

عشق آمد و کرد خانه خالی

بنشست به امر و نهی حالی

از مملکت دلم برانداخت

لشکرگه وهمی و خیالی

بر حصن دماغ نام زد کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه