گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی
ز نگار غم از آینه دل بزدائی
جانا چه شود هر دم اگر روی چو ماهت
بی پرده بدین عاشق دیوانه نمائی
روشن شود از نور رخت ملکت جانم
از چرخ دل آندم که چو خورشید برآئی
ازآتش عشق تو نگر داغ بدلها
جانا تو چنین فارغ و بی درد چرائی
هر چند بجان تحفه غم پیش فرستی
شادی و طرب در دل عشاق فزائی
دیگر نکند میل بطوبی دل زاهد
با این قد رعنا چو بفردوس درآئی
از لذت کونین اسیری نکند یاد
گر وصل تو یابد بچنین روز جدائی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است و احساساتی را توصیف میکند که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. شاعر از معشوق میخواهد که با زیباییاش پیش او بیاید و از غمها و دردها بکاهد. او به نور و روشنی که از حضور معشوقش میآید اشاره میکند و بیان میکند که چطور عشق او داغی بر دلها گذاشته است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که با وجود غم و درد، عشق و شادی از پیوند با معشوق به دل عاشقان سرازیر میشود و دیگر هیچ چیز نمیتواند آنها را از عشق دور کند.
هوش مصنوعی: اگر تو به زیبایی و با دلنوازی نزد من بیایی، غم و اندوهی که در دل دارم را از آن آینه دل دور خواهی کرد.
هوش مصنوعی: عزیزم، چه میشود اگر هر لحظه، چهرهات را بدون حجاب به من نشان دهی و این عاشق دیوانه را بیشتر مجنون کنی؟
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهٔ درخشان تو نمایان شود، روح من از شادمانی و عشق به تو زنده میشود، همچنان که خورشید که به افق میتابد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، دلها داغ و سوختهاند، اما تو چرا اینقدر بیخبر و بیدرد به نظر میرسی؟
هوش مصنوعی: هرچند که غم را به جان ما میفرستی، اما شادی و خوشحالی در دل عاشقان بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: دل زاهد دیگر به تماشای زیباییهای دنیا نمیکشد، چون وقتی به بهشت برود، زیباییهای این دنیا برای او اهمیت نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر کسی به لذتهای دنیا گرفتار شود، فراموش میکند که در روز جدایی از تو، چه احساساتی خواهد داشت، وقتی که وصالت را در کنار خود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی
آرام و طرب رامده از طبع جدایی
صد بار فتادست چنین هر ملکی را
آخر برسیدند به هر کام روایی
آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ
[...]
ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی
بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟
ور باطنت از نور یقین هست منور
بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟
آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس
[...]
ای ترک من امروز نگویی به کجایی
تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی
آنکس که نباید بر ما زودتر آید
تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی
آن روز که من شیفتهتر باشم برتو
[...]
تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی
رفت از دل من خسته همه کام روایی
هر روز مرا انده هجران چه نمایی
هر روز به من برغم عشقت چه فزایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از محنت تو نیست مرا روی رهایی
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.