گنجور

 
اسیری لاهیجی

چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه

برد از غم دنیا و ز دینم بکرانه

دلبر چو نقاب از رخ چون ماه برانداخت

دیدم بیقین دانش عقلست فسانه

درهر چه نظر میکنم از روی حقیقت

از پرتو حسن تو در و هست نشانه

شد عرصه آفاق پراز کوکبه عشق

تا شاهد رخسار تو آمد بمیانه

عالم همه پرفتنه و غوغاست که آن یار

از خانه بصحرای جهان گشت روانه

در کسوت اغیار چو بنمود رخ آن یار

ای قصه در آفاق جهان گشت ترانه

بنمود بخود یار جمال رخ خود را

ما و تو اسیری بمیان بود بهانه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

ای خواجه عمید زَمَن و فخر زمانه

ای صاحب آزاده و زیبا و یگانه

مر فضل تو را نیست پدیدار کرانه

تو زنده و فضل تو در آفاق فسانه

مولانا

رندان همه جمعند در این دیر مغانه

درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه

خون ریزبک عشق در و بام گرفته‌ست

و آن عقل گریزان شده از خانه به خانه

یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم

[...]

اوحدی

سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه

روزی که درآیی ز درم مست شبانه

در صورت خوبان همه نوریست الهی

از شمع رخت می‌زند آن نور زبانه

با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی

[...]

ابن یمین

ای ترک پریچهره از آن جام شبانه

در ده بصبوحی می گلرنگ مغانه

گفنی که بده جان ز پی بوسه و بستان

بستان و بده تا کی از این عذر و بهانه

جان بر طبق شوق نهم پیش تو روزی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
خواجوی کرمانی

دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه

می رفت بسر وقت حریفان شبانه

بر لاله زنیلش اثر داغ صبوحی

بر ماه ز مشکش گره جعد مغانه

یاقوت بمی شسته و آراسته خورشید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه