چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه
برد از غم دنیا و ز دینم بکرانه
دلبر چو نقاب از رخ چون ماه برانداخت
دیدم بیقین دانش عقلست فسانه
درهر چه نظر میکنم از روی حقیقت
از پرتو حسن تو در و هست نشانه
شد عرصه آفاق پراز کوکبه عشق
تا شاهد رخسار تو آمد بمیانه
عالم همه پرفتنه و غوغاست که آن یار
از خانه بصحرای جهان گشت روانه
در کسوت اغیار چو بنمود رخ آن یار
ای قصه در آفاق جهان گشت ترانه
بنمود بخود یار جمال رخ خود را
ما و تو اسیری بمیان بود بهانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ورود عشق و تأثیر آن بر زندگیاش میگوید. او احساس میکند که عشق تمام غمها و مشکلات دنیوی را از او دور کرده و با دیدن محبوبش، عقل و دانش را همچون فسانهای میداند. محبت و زیبایی محبوبش در همه جا نمایان است و عشق او در صفحههای آسمان و زمین پراکنده شده است. در این حال، شاعر به وجود آشفته و پرهیاهوی دنیا اشاره میکند که محبوبش از خانه خارج شده و به سوی دنیای بزرگتر میرود. به طور کلی، شعر بیانگر تأثیر عمیق عشق بر جان و جهان شاعر است.
هوش مصنوعی: وقتی عشق به صورت ناگهانی وارد زندگیام شد، تمام غمهای دنیا و دینداریام را کنار گذاشت.
هوش مصنوعی: زمانی که معشوق نقاب را از روی چهرهاش برداشت، همچون ماه درخشید و من با یقین متوجه شدم که این زیبایی، حاصل دانش و عقل است و نه تنها یک افسانه.
هوش مصنوعی: هر چه را که میبینم و درک میکنم، همه چیز نشان از زیبایی و حقیقت وجود تو دارد.
هوش مصنوعی: فضای جهانی پر از جلال و شکوه عشق شد، زمانی که چهره زیبای تو در میان آمد.
هوش مصنوعی: دنیا پر از هیاهو و مشکل است، چون آن محبوب از خانه خارج شده و به دنیای بیرون رفته است.
هوش مصنوعی: وقتی آن یار در لباس دیگران ظاهر شد، داستانش در میان مردم جهان به سرود تبدیل شد.
هوش مصنوعی: دوست زیبای خود را به من نشان داد و ما و تو در میان این عشق، بهانهای برای اسیری خود پیدا کردهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه عمید زَمَن و فخر زمانه
ای صاحب آزاده و زیبا و یگانه
مر فضل تو را نیست پدیدار کرانه
تو زنده و فضل تو در آفاق فسانه
رندان همه جمعند در این دیر مغانه
درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه
خون ریزبک عشق در و بام گرفتهست
و آن عقل گریزان شده از خانه به خانه
یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم
[...]
سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
روزی که درآیی ز درم مست شبانه
در صورت خوبان همه نوریست الهی
از شمع رخت میزند آن نور زبانه
با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی
[...]
ای ترک پریچهره از آن جام شبانه
در ده بصبوحی می گلرنگ مغانه
گفنی که بده جان ز پی بوسه و بستان
بستان و بده تا کی از این عذر و بهانه
جان بر طبق شوق نهم پیش تو روزی
[...]
دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه
می رفت بسر وقت حریفان شبانه
بر لاله زنیلش اثر داغ صبوحی
بر ماه ز مشکش گره جعد مغانه
یاقوت بمی شسته و آراسته خورشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.