گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسن

بنموده عیان عکس رخت ز آینه من

ذرات ز مهر رخ تو چون مه تابان

عالم همه از نور تجلی تو روشن

چون حسن تو در باغ جهان جلوه گری کرد

از نور و صفا کون و مکان گشت چو گلشن

از پرتو حسن تو بباغ رخ خوبان

بشکفته دو صد گونه بهار و گل و سوسن

از گلبن وصل تو عجب برگ و نوا یافت

چون بلبل جان گشت اسیر قفس تن

صافی چو شرابیم و مرا نشوه مستی است

زان دم که شدم معتکف میکده چون دن

سرخوش زمی وصل تو چون گشت اسیری

مستانه برقص آمد و گوید که تنن تن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

سیب و گل و سیم دارد آن دلبر من

سیبش زنخ و گل دو رخ و سیمش تن

بنگر به رخ و دو زلف آن سیم ذقن

تا لاله به خروار بری ، مشک به من

ابوسعید ابوالخیر

افتاده منم به گوشهٔ بیتِ حَزَن

غمهای جهان مونس غمخانهٔ من

یا رب تو به فضل خویش دندانم را

بخشای به روح حضرت ویس قَرَن

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از ابوسعید ابوالخیر
فرخی سیستانی

پیچان درختی نام او نارون

چون سرو زرین پر عقیق یمن

نازنده چون بالای آن زاد سرو

تابنده چون رخسار آن سیمتن

شاخش ملون همچو قوس قزح

[...]

خواجه عبدالله انصاری

ای دوست بجملگی تو را گشتم من

حقا که دراین سخن نه ذوق است و نه فن

گر تو ز خودی خود برون جستی پاک

شاید صنما بجای تو هستم من

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از خواجه عبدالله انصاری
عنصرالمعالی

عضوی ز تو گر دوست شود با دشمن

دشمن دو شمر تیغ دو کش زخم دو زن

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه