گنجور

شمارهٔ ۲۶۵ - مدح شیرزاد

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

راست کن طارم کاراسته شد گلشن

تازه کن جانها جانا به می روشن

بر جمال شه ساقی تو قدح ها ده

بر ثنای شه مطرب تو نواها زن

بازوی دولت و تاج شرف و ملت

شیرزاد آن شه پیل افکن شیر اوژن

آنکه در خدمت گیتی شودش بنده

وانکه از طاعت گردون نهدش گردن

بسطت جاهش در دهر برد لشکر

رفعت قدرش بر چرخ کشد دامن

لطف و خلقش را چون آب شود آتش

عنف و بأسش را چون موم شود آهن

ببرد رخشش گر چرخ بود مقصد

بگذرد زخمش گر کوه شود جوشن

دست لهوش را ناهید شود یاره

فرق عزش را خورشید سزد گر زن

روز بزم او یادی مکن از حاتم

وقت رزم او ذکری مبر از بیژن

باد در دولت تا عقل بود در سر

باد در نعمت تا روح بود در تن

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.