چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
به پیش مهر توان گفت ذره کیوان را
نظر بدیده ما گر کنی عیان بینی
ز روی صورت و معنی جمال جانان را
هزار خون بیکی غمزه گر بخواهد ریخت
دهد لبش به شکرخنده جمله تاوان را
به جان کافر و مؤمن خیال زلف و رخش
رقم نگر چو کشیدست کفر و ایمان را
جمال خویش چو میخواست تا نظاره کند
ببین چه آینه ساخت نقش انسان را
طبیب بهر مداوای عشق کوشش کرد
ندید درخور این درد هیچ درمان را
اسیریا به جهان باز فتنه برخیزد
اگر شراب ازین سان دهند مستان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به زیبایی و جذبه عشق و معشوق میپردازد. او با استفاده از تشبیهات مختلف دربارهی چهرهی معشوق صحبت میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند به زیبایی او برسد. هرگونه تلاشی برای درک یا درمان درد عشق ناکام است. او همچنین اشاره میکند که معشوق با زلف و نگاه خود میتواند کفر و ایمان را تحت تاثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به تاثیر شراب عشق بر مستان و آثار آن بر جامعه اشاره میکند. به طور کلی، این اشعار احساس عمیق و پیچیدهای از عشق و زیبایی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: به چه چیزی میتوان نسبت داد زیبایی چهره تو را، وقتی که روشنایی ماه را در برابرش ناتوان میبینی و حتی در مقایسه با ستارهها هم، تو از آنها برتر و درخشانتری.
هوش مصنوعی: اگر به چشمان ما نگاه کنی، میتوانی زیبایی واقعی و معنای دلانگیز محبوب را از طریق صورتش ببینی.
هوش مصنوعی: اگر یک نگاه میتواند هزاران دل را به غم اندازد، با لبخند شیرینش همگی را وادار به پرداخت هزینههایش میکند.
هوش مصنوعی: به جان کافر و مؤمن گوش کن، در خیال زلف و چهرهاش نگاه کن چگونه بر نیکی و بدی تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: وقتی زیباییاش را میخواست تماشا کند، نگاهی به آینه انداخت و دید که چه نقشی از انسان را خلق کرده است.
هوش مصنوعی: پزشک برای درمان عشق تلاش کرد، اما نتوانست هیچ درمانی را برای این درد مناسب بیابد.
هوش مصنوعی: اگر در جهان غوغا و آشوبی برپا شود، به خاطر اینکه مستان را به این شکل شراب بدهند، به عبارتی شراب به قدری شور و حماسی است که میتواند آتش فتنه را برافروزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم
که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را
کسی که دام کند نام نیک از پی نان
یقین بدان تو که دام است نانْش مر جان را
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُوی
ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد
[...]
شریف خاطر مسعود سعد سلمان را
مسخرست سخن چون پری سلیمان را
نسیج وحده که نو حُلّهای دهد هر روز
زکارگاه سخن بارگاه سلطان را
ز شادی ادب و عقل او به دار سلام
[...]
لب تو طعنه زند گوهر بدخشان را
رخ تو طیره کند اختر درفشان را
به بوسه لب تو تهنیت کنم دل را
به دیدن رخ تو تربیت دهم جان را
به جان تو که پرستیدن تو کیش من است
[...]
چه خرمی است که امروز نیست زنگان را
چه فرخی است کزو بهره نیست کیهان را
بهار و کام طرب تازه می کند دل را
ضیاء انس و فرح زقه میدهد جان را
بدشت جلوه گری عرضه داد بار دگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.