حسن جان افزای روی او عیان
دیده ام از روی پیدا و نهان
پرتو خورشید روی او بود
در حقیقت جمله ذرات جهان
حسن او بر نقش عالم جلوه کرد
شد جهان زان روز با نام و نشان
روی او پیداست، کو چشم یقین؟
تا جمال دوست بیند بی گمان
هر زمان از روی مه رویی دگر
حسن جان افروز او گردد عیان
هر چه گویم در بیان آن جمال
قطره باشد ز بحر بی کران
مظهر آیات اسرار خداست
هرچه ظاهر گشت در کون و مکان
نیست در عالم بجز دیدار دوست
مرهم درد درون عاشقان
شد اسیری نیست در هستی و گفت
لیس فی الدارین غیری هر زمان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و نورانی بودن چهره محبوبی است که وجودش همه جا را پر کرده و در حقیقت نماد جمال الهی است. شاعر به تجربه خود از دیدن این زیبایی اشاره میکند و میگوید که حسن محبوبش بر تمام جهان نقش بسته است. او تأکید میکند که هر چه در وصف این جمال بگوید، تنها قطرهای از دریای بیپایان آن است. در واقع، دیدن این زیبایی تنها هدف وجودی انسانهاست و همه چیز در عالم به عشق و دیدار دوست برمیگردد. شاعر از احساسات عاشقانه و نیاز درونی خود به این دیدار سخن میگوید و میافزاید که در جهان هیچ چیزی جز دیدار دوست معنی ندارد.
هوش مصنوعی: روی دلربای او را به خوبی دیدهام، چه در آشکار و چه در پنهان.
هوش مصنوعی: پر輻ش خورشید بر چهره او بود و در واقع، همه ذرات جهان تحت تاثیر آن قرار داشتند.
هوش مصنوعی: زیبایی او در چهره عالم نمودار شد و از آن روز به بعد، جهان با نام و شخصیت جدیدی معرفی گردید.
هوش مصنوعی: زیبایی او واضح و آشکار است، اما کدام چشمی میتواند به یقین و اعتماد آن را ببیند؟ تا آنجا که محبوب را بدون شک و تردید ببینیم.
هوش مصنوعی: هر بار که چهرهی زیبا و دلنواز او را میبینم، زیبایی و جذابیتش برایم به وضوح مشخص میشود.
هوش مصنوعی: هر چه درباره زیبایی آن بگویم، تنها روایتی سطحی و کوچک مثل قطرهای از دریای وسیع و بیکران است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دنیا و هستی نمایان شده، نمادی از اسرار و نشانههای خداوند است.
هوش مصنوعی: در دنیا تنها راه درمان درد عاشقان، دیدن دوست است و غیر از این، چیزی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هیچ اسیری در این جهان وجود ندارد و او گفت که در دو جهان غیر از من کسی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یخچه میبارید از ابر سیاه
چون ستاره بر زمین از آسمان
چون بگردد پای او از پای دار
آشکوخیده بماند همچنان
عید فرخ باد بر شاه جهان
جاودانه شادمان و کامران
نعمتش پیوسته و عمرش دراز
دولتش پاینده و بختش جوان
سال و مه لشکرکش و لشکر شکن
[...]
ای مرا دیدار تو جان و جهان
بی تو هرگز نی جهان خواهم نه جان
ای جهان جان چه شادی باشدم
چون نباشی با من ای جان جهان
ای بسان حور و آئین پری
[...]
ای آفتاب حسن تو را آفتاب
سجده برد همچو من از آسمان
خردی تو و بزرگ تو را پایگاه
سال تو اندک و تو بسیار دان
چو آفتاب خردی در چشم خلق
[...]
روی بخت خواجه خرم همچو گل
باد تا هر سال گل آرد جهان
بسته دولت عهد با دورانش باد
تا بود پیوسته با دوران زمان
باد حاجت خرمی را با دلش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.