ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان
والهان حسن رویت بیخبر از جسم و جان
سالکان راه تو فارغ ز ملک کاینات
عاشقان روی تو در کوی عشقت جان فشان
جان فشانان رهت مستان جام نیستی
واصلان درگهت از هستی خود در امان
بینوایان درت بی ننگ و ناموس آمده
پاکبازان ره تو از دو عالم بی نشان
عارفان سرمعنی حاکمان تخت دین
محرمان وصل تو شاهان ملک جاودان
شاهبازان طریقت بهر صید وصل تو
هر زمان طیران نمایند در هوای لامکان
عشق بازان چون اسیری در طریق عاشقی
دست دل یکبارگی شستند از جان و جهان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان و صوفیان میپردازد که در عشق معشوق غرق شده و از جهان مادی بیخبرند. آنها از بندهای ظاهری رها شده و با دل و جان در جستوجوی وصال محبوب هستند. سالکان و عارفان در مسیر عشق، بدون توجه به مادیات، به دنبال حقیقت و رهایی میباشند. عشق در این اشعار به عنوان نیرویی آزادکننده و فراتر از جهان مادی جلوه میکند و جانفشانی در راه عشق، به عنوان نهایت قرب و سعادت مطرح است.
هوش مصنوعی: ای کسانی که به غم عشق تو گرفتارند، از بقیه دنیا رهایی یافتهاید؛ مگر اینکه زیباییهای تو را فراموش کنید و از جسم و جان خود بیخبر بمانید.
هوش مصنوعی: عاشقانی که در راه تو قدم میزنند از دنیا و مادیات بیاعتنا هستند. آنها برای دیدن روی تو و در عشق تو حاضرند جان خود را فدای کنند.
هوش مصنوعی: عاشقان و دلدادگانی که در مسیر تو جان خود را فدای تو میکنند، به خاطر شراب عدم، به درگاه تو میرسند و در این عرصه، از وجود خود در امانند.
هوش مصنوعی: تهیدستان به درگاه تو آمدهاند، بدون هیچ شرم و شرافت. راستیام، پاکبازان و راستیندلان برای پیروی از تو از دو عالم به دور هستند و نشانی از خود ندارند.
هوش مصنوعی: عارفان به عمق و معناهای پنهان آموزههای دینی واقفاند، در حالی که قدرت و سلطنت واقعی به معنای اتصال به تو، ای باری تعالی، متعلق است.
هوش مصنوعی: پرندگان بزرگ معنوی برای دستیابی به وصال تو در هر زمان پرواز میکنند و در فضایی فراتر از محدودیتهای مکان قرار دارند.
هوش مصنوعی: عاشقان مانند اسیرانی هستند که در راه عشق، یک بار برای همیشه دلشان را از وابستگی به زندگی و دنیا آزاد کردهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نتوان کردازین بیش صبوری نتوان
کار از آن شد که توان داشتن این راز نهان
با چنین حال زمن صبرو نهان کردن راز
همچنان باشد کز ریگ روان آب روان
تو ندانی که مراکارد گذشته ست ز گوشت
[...]
دوش تا روز فراخ آن صنم تنگ دهان
رخ چون لاله همی داشت ز می لاله ستان
رخ او لاله ستان بود و سر زلفک او
زنگیان داشت ستان خفته بر آن لاله ستان
گاه پیوسته همی گفت غزلهای سبک
[...]
گذری گیر از آن پس به سوی لالهستان
طوطیان بین همه منقار به پرخفته ستان
هریکی همچو یکی جام دروغالیهدان
بالش غالیه دانش را میلی به میان
گل چو بشکفت زمین گشت پر از آب روان
بگل و آب روان تازه بود جان جهان
هرکجا چشم زنی هست زمین نرگس زار
هرکجا پای نهی هست زمین لاله ستان
سبزه را باد پر از عنبر کرده است کنار
[...]
عید باکوکبهٔ خویش درآمد به جهان
وز جهان با سپه خویش برون شد رمضان
نوبت باده و چنگ طربانگیز رسید
نوبت شربت و طبل سَحَر آمد به کران
کرد باید طرب آغاز که در نوبت عید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.