گنجور

 
اسیری لاهیجی

بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم

بحمدالله ز دیدارش بسامان شد همه کارم

ازآن روزی که روی تو درآمد در نظر مارا

بهشت و حور عین هرگز بدیده در نمی آرم

مرا می لعل دلدارست و شاهد، ماه رخسارش

که دارد در جهان باری چنین عیشی که من دارم

نمی بینی مگر زاهد چرا در ظلمت جهلی

که عالم غرق نورآمد ز مهر روی دلدارم

کسی محرم نمی بینم که گویم رازهای دل

ز وصف حسن رخسارش ازآن گفتن نمی یارم

چه خرمن ها که جانم را شود محصول از وصلش

چو دایم تخم عشق او بملک دل همی کارم

اسیری از جفای او مکن زاری که ناگاهی

کند آن بی‌وفا رحمی به آه و ناله زارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

دلا باز آی تا با تو غم دیرینه بگسارم

حدیثی از تو بنیوشم نصیبی از تو بردارم

دلا گرمن به آسانی ترا روزی به چنگ آرم

چو جان دارم ترا زیرا که بی تو خوارم وزارم

دلا تا تو زمن دوری نه درخوابم نه بیدارم

[...]

عبدالقادر گیلانی

بخواب مرگ خواهم شد مکن ای بخت بیدارم

که من دور از درش امشب زعمر خویش بیزارم

خلافست اینکه می گویند باشد آرزو در دل

مرا در دل بود بد خوی و چندین آرزو دارم

نه آخر عاشقان باری زخوبان رحمتی بینند

[...]

سوزنی سمرقندی

خر خمخانه را ناسور پیدا گشت و بیطارم

بنیش از سقبه آن ناسور در یکهفته بردارم

چو خر شاعر بود بیشک که بیطاری کند شاعر

چه داند آن خر شاعر که من شاعر نه بیطارم

ز تسعیر خر شاعر بسازم خمره مرهم

[...]

مجیرالدین بیلقانی

نصیحت می‌کنم دل را که دامن درکش از یارم

چو با دل بر نمی‌آیم به رنج دل سزاوارم

اگر معزولم از وصلش ندارم غم بحمدالله

که در دیوان هجرانش منم تنها که بر کارم

من از وی بر خورم گویی کس این هرگز نیندیشد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مجیرالدین بیلقانی
اثیر اخسیکتی

چو من عادت چنین دارم که غم را شادی انگارم

به بیماری چنان کآمد تو هم می‌دار تیمارم

به درد تازه هر ساعت مرا مشغول خود می‌کن

از این بیکار کم داری دمی بیکار مگذارم

به یک غم ابلهی باشد که از عشق تو بگریزم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه