من که مست جام عشقم از ازل
کی بهشیاری کنم مستی بدل
عشق و مستی شیوه رندی بود
رند را زین چاره نبود لااقل
سوی مسجد آمدن انصاف نیست
مست اگر در میکده یابد محل
هرکه زان می از ازل مست آمدست
هست بیخود لایزال و لم یزل
کی شود اسرار عرفان حاصلت
از طریق علم و زین بحث و جدل
روی جانان می توان دیدن عیان
گر رود از دیده جانها سبل
از اسیری می نماید روی دوست
تا که شد آئینه علم و عمل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ مستی و عشق سخن میگوید و تأکید میکند که دل بستن به عشق از ازل باعث میشود که انسان هیچگاه به حالت هشیاری برنگردد. او میگوید که عشق و مستی ویژگی رندانهٔ وجود است و حتی رفتن به مسجد در حالی که دل مشغول میکدهٔ عشق است، بیانصافی به شمار میآید. شاعر اشاره میکند که افراد مست از عشق، بیخود و ابدی هستند و دقایق عرفان به دست نمیآید مگر از راه تجربه و عشق باطنی. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که شناخت واقعی جانان در حالتی است که دل از بندهای مسائلی چون علم و جدل رها بوده و درون خود را نمایان کند.
هوش مصنوعی: من که همیشه در حال نشئگی از عشق هستم، هیچگاه به حال هوشیاری برنمیگردم و نمیتوانم حال مستیام را تغییر دهم.
هوش مصنوعی: عشق و حال خوش برای رند، جز این راهی نیست که بتواند با آن زندگی کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی مست باشد و در میکده جایی برای خود پیدا کند، انصاف نیست که به سمت مسجد برود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از آن شراب ازلی مست شده، همیشه در حالت بیخود و غیر ارادی باقی میماند.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که اسرار عرفانی را از راه دانش و بحث و مجادله به دست آورد؟
هوش مصنوعی: اگر دلهای پاک را به درستی بنگری، میتوان زیبایی و حقیقت را در چهره محبوب مشاهده کرد، حتی اگر او از دیدگان پنهان باشد.
هوش مصنوعی: چهره دوست همچون آیینهای به نظر میرسد که نشاندهندهی علم و عمل اوست، به گونهای که وقار و زیبایی آن همچون حالتی از آزادی و رهایی را القا میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نشست خواجه در گلشن بود
شاید ار ایمن نباشد از اجل
او جعل را ماند از صورت مدام
وانگهی حال جعل بین در مثل
کز نسیم گل بمیرد در زمان
[...]
ای ز رویت آفتاب و مه خجل
وای ز تو شرمنده خوبان چگل
ای پر آتش داشته پیوسته دل
هر شکایت کان ز ما داری بهل
بار عشق روی ما برجان منه
تا نگردی در غم هجران خجل
چشم راهی میکشم زوتر بیا
[...]
هر دو گون زنبور خوردند از محل
لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
با تو پیوندست ما را از ازل
کی شود پیوندِ روحانی بدل
آدمیّت عاشقی ورزیدن است
هر چه می بینی دگر بل هم اضل
دابة الارض افتد و طیّ السما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.