گنجور

 
اسیری لاهیجی

چو عشقش از دلت گشتست زایل

بکنج عافیت کردی تو منزل

بحمدالله که رستی از نگاری

که جز خون جگر زونیست حاصل

شها حیف است بهر بی وفایان

ز غم بودن چو مرغی نیم بسمل

کنون مردانه رفتی از غیوری

که برگشتی بکل زین فکر باطل

چو دانستی که هر جاییست یارت

بسویش می نباید بود مایل

چو قدر پاکبازی می ندانست

برون کردی هوایش پاک از دل

اسیری چون ز قیدش گشت ازاد

نگویی از چه بندی بار محمل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

الا یا خیمگی! خیمه فروهل

که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل

تبیره زن بزد طبل نخستین

شتربانان همی‌بندند محمل

نماز شام نزدیکست و امشب

[...]

باباطاهر

حرامم بی‌ته بی آلاله و گل

حرامم بی‌ته بی آواز بلبل

حرامم بی اگر بی‌ته نشینم

کشم در پای گلبن ساغر مُل

مسعود سعد سلمان

به علم فلسفه چندین چه نازی

که باشد فلسفی دایم معطل

هزاران گونه مشکل بیش بینم

در آن زلفین مفتول مسلسل

ارکب حل شکل کل یوم

[...]

ابوالفرج رونی

فلک در سایه پر حواصل

زمین را پر طوطی کرد حاصل

هوا بر سیرت ضحاک ظالم

گزید آئین نوشروان عادل

خزان را با بهار از لعب شطرنج

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه