گنجور

 
اسیری لاهیجی

هر زمان نوعی بچشم اهل حال

می نماید حسن روی تو جمال

حسن رویت را ز مرآت جهان

زاهد ار دیدی نبودی در ضلال

دیده اهل بصیرت دیده است

حسن رخسار تو در حد کمال

تا رباید جان و دل از عاشقان

هر نفس نوعی کند غنج و دلال

گر هوای وصل معشوقت بود

از جفا و جور هجرانش منال

در طریق اهل عرفان ای فقیه

حال می باید چه جای قیل و قال

کرد جانم طی بیابان فراق

تا شدم آسوده در ملک وصال

حالیا رندیم و مست جام شوق

تا چه خواهد بود کارم را مآل

تا توئی با تو اسیری مانده است

کی ببزم وصل او یابی مجال

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

گر دگرگون بود حالت پارسال

چونکه دیگر گشت باز امسال حال؟

تیر بودی چون شده‌ستی چون کمان؟

لاله بودی چون شده‌ستی چون تلال؟

ای نشانده‌یْ دست روز و سال و ماه

[...]

وطواط

ای جمال دولت ، ای چرخ جلال

وی ز تو افزوده گیتی را جمال

ای سعادت را بصدرت انتما

وی سیادت را بقدرت اتصال

اختران از رای تو جویندنور

[...]

انوری

ای به هستی داده گیتی را کمال

ملک را فرخنده هر روز از تو فال

صدر دنیایی و دنیا را به تو

هست هر ساعت کمالی بر کمال

چون وزارت آسمان رفعت شود

[...]

مولانا

ای گذر کرده ز حال و از محال

رفته اندر خانهٔ فیه رجال

ای بدیده روی وجه‌الله را

کین جهان بر روی او باشد چو خال

خال را حسنی بود از رو بود

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۹۵ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه