عاشق دیوانه دل کز غم همه سوزست و ساز
نقد جان در بوته عشق تو دارد در گداز
جر نیاز و سوز نبود رهبر سالک بدوست
نیست بی رهبر کسی را ره بوصل بی نیاز
در قمار عشق جانان هم به داو اولین
دین و دنیا جان و دل در باخت رند پاکباز
نیست بی دلبر دلم را هیچ آرام و قرار
جان مشتاق لقا را صبر کو بی دلنواز
دیده از ما وام کن زاهد ببین رخسار دوست
دیده محمود باید بهر دیدار ایاز
مؤمنان در مسجد و کفار در بتخانه ها
رو به محراب دو ابروی تو دارند در نماز
طایر جان اسیری در پی عنقای وصل
در هوای لامکان طیران کند چون شاهباز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق دیوانهوار و سوز و گداز دل عاشقانه صحبت میکند. شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و میگوید که در عشق هیچکس بدون راهنما مسیر درست را نمیتواند پیدا کند. او عشق را قمار میداند که در آن همه چیز، از دین و دنیا تا جان و دل، به خطر میافتد. شاعر به نبود آرامش بدون معشوق خود اشاره میکند و از زاهد میخواهد که زیبایی معشوق را ببیند. در نهایت، شاعر از ویژگیهای مؤمنان و کفار یاد میکند و به عشق و اشتیاق به وصال میپردازد.
هوش مصنوعی: عاشق دیوانهای که از شدت غم همیشه میسوزد و مینوازد، جانش را در داغ عشق تو میسوزاند و در حال تحلیل رفتن است.
هوش مصنوعی: اگر نیاز و عشق به معشوق نباشد، سالکی که در این راه حرکت میکند، به هیچ جا نخواهد رسید. بدون وجود یک راهنما، هیچکس نمیتواند به وصال و مقصود نائل شود، زیرا در این مسیر نیاز به عشق و هدایت ضروری است.
هوش مصنوعی: در بازی عشق محبوب، انسان همه چیزش را میبازد، حتی اولویتش را بین دین و دنیا و جان و دل را به خطر میاندازد. رند و شجاعی که دلش را باخته، با تمام وجود در این راه پیش میرود.
هوش مصنوعی: بی دلبر، دلم هیچ آرام و قرار ندارد. جان مشتاق دیدن او، صبرش کجا برود وقتی دلنواز نیست؟
هوش مصنوعی: ای زاهد، چشم خود را به ما بده تا ببینی چهره محبوب را. چرا که دیدن چهره او برای محمود لازم است تا ایاز را ملاقات کند.
هوش مصنوعی: مؤمنان در مسجدها و کافران در معابد خود، هر دو به عبادت مشغولند و در این میان، توجه آنها به زیباییهای چهره تو جلب شده است.
هوش مصنوعی: پرندهای از جانِ اسیر در پی یافتن وصالی مانند عنقای افسانهای، در فضایی ناممکن به پرواز درمیآید مانند شاهباز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشقا رو دیده از سنگ و دل از فولاد ساز
کز سوی دیگر برآمد عشقباز آن یار باز
عشق بازیدن، چنان شطرنج بازیدن بود
عاشقی کردن نیاری دست سوی او میاز
دل به جای شاه باشد وین دگر اندامها
[...]
صبر من کوتاه گشت از عشق آنزلف دراز
کو گهی با گل بسیر است و گهی با مل براز
تا ندیدم زلف او کژدم ندیدم گل سپر
تا ندیدم چشم او نرکس ندیدم مهره باز
آن همی آزار دم دل کش خریدارم بجان
[...]
ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز
تا نگردی از هوای دل به راه دیده باز
زان که عاشق را نیاز آن گه شفیع آید به عشق
کز سر بینش ز کل کون گردد بینیاز
نیست حکم عقل جایز یک دم اندر راه عشق
[...]
سعد دولت را بسعدالدوله بازآمد نیاز
هردو بهر بندگی در پیش استادند باز
هست با وی نیک ساز ایام از روی خرد
تا که خواهد بود چون با وی نباشد نیک ساز
باز چون رأی رفیع و همت سعد دول
[...]
گر نهای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز
گرچه چون تاری ز زخمش زخمه دیگر بزن
بازگرد ای مرغ گرچه خستهای از چنگ باز
چند خانه گم کنی و یاوه گردی گرد شهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.