گنجور

 
اسیری لاهیجی

من عاشق و رندم و نظرباز

با شاهد و می حریف و دمساز

در بزمگه وصال با دوست

بودم همه دم ندیدم وهمراز

ساز ره وصل، جان سپاریست

این ره مرو ار نداری این ساز

صد بحر بیک نفس کشیدیم

هستیم هنوز ما و من باز

دادیم قرار و صبر از دست

مطرب چو بساز شد هم آواز

مائیم و نیاز و عجز و زاری

دلبر همه کبر و عشوه و ناز

تا محرم یار شد اسیری

فاش است بکاینات این راز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای ترک بیا و چنگ بنواز

آهنگ بگیر و برکش آواز

چون مست شدی هنوز هم شرم؟

از دست شدم هنوز هم ناز؟

چون چنگ تو زان خمیده پشتم

[...]

عطار

ای روی تو شمع پردهٔ راز

در پردهٔ دل غم تو دمساز

بی مهر رخت برون نیاید

از باطن هیچ پرده آواز

از شوق تو می‌کند همه روز

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
عراقی

ای مطرب درد، پرده بنواز

هان! از سر درد در ده آواز

تا سوخته‌ای دمی بنالد

تا شیفته‌ای شود سرافراز

هین! پرده بساز و خوش همی سوز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مولانا

ماییم فداییان جانباز

گستاخ و دلیر و جسم پرداز

حیفست که جان پاک ما را

باشد تن خاکسار انباز

ز آغاز همه به آخر آیند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه