دلا در عاشقی می سوز و می ساز
براه عشق او می باش جانباز
بکوی عشق شو چون خاک ره خوار
نیازی پیش گیر و بگذر از ناز
ز یاد دوست دل را بال و پر ده
که تا شهباز جان آید بپرواز
رضا کن پیشه و صبر و قناعت
مبرا ساز دل از حرص و از آز
اگر در عشق ترک سر بگویی
به پیش عاشقان گردی سرافراز
تو تا فانی نگردی در ره عشق
در وصلش برویت کی شود باز
بترک دین و دنیا بایدت گفت
اگر خواهی که گردی محرم راز
ز ساز وصل او یابی نوائی
اگر با مطرب عشقی هم آواز
اسیری از مقام عقل بگذر
بملک عاشقی آی و وطن ساز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به عشق و دلدادگی اشاره دارد و از معشوقه دعوت میکند که برای عشق واقعی دلبسته و فداکار باشد. شاعر به عاشق توصیه میکند که از خودخواهی و حرص دوری کند و در مسیر عشق صبر و قناعت را در پیش گیرد. او تأکید میکند که برای دستیابی به عشق حقیقی، باید از دنیای مادی و محدودیتها گذشت و خود را به مقام عشق و عاشقی رساند. در نهایت، شاعر به اهمیت فانی شدن در عشق و دوری از عقل و منطقی که ممکن است مانع از رسیدن به عشق واقعی باشد، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای دل، در عشق بسوز و بساز و برای عشق او همیشه آماده فداکاری باش.
هوش مصنوعی: به عشق بپیوند و مانند خاکی که در راه است فروتن و ساده باش؛ نیازی را به خود بگیر و از خودخواهی و ناز بگذران.
هوش مصنوعی: از یاد دوست دل خود را پر و بال ببخش تا روح شهباز بتواند به پرواز درآید.
هوش مصنوعی: با راضی بودن به وضع خود و داشتن صبر و قناعت، دل خود را از طمع و آرزوهای بیهوده پاک کن.
هوش مصنوعی: اگر در عشق اصل و اصول را ترک کنی و به سوی عاشقان بپیوندی، به مقام و افتخار میرسی.
هوش مصنوعی: برای اینکه به وصال عشق دست یابی، باید خود را در آن عشق نابود کنی؛ در غیر این صورت، هرگز نمیتوانی به او نزدیک شوی.
هوش مصنوعی: برای اینکه به رازها و اشارات عمیق دست یابی، لازم است که از تعلقات دینی و دنیوی خود رها شوی و آنها را ترک کنی.
هوش مصنوعی: اگر با عشق و محبت به همخوانی بپردازی، از زیباییهای وصال او نغمهای جدید و دلنواز خواهی شنید.
هوش مصنوعی: از قید و بندهای عقل و تفکر رها شو و به دنیای عشق وارد شو؛ جایی که میتوانی زندگی و سرزمینی جدید بسازی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی دیگر به کرمان رفت و شیراز
یکی دیگر به ششتر رفت و اهواز
چو ناقوسی و اورنگی زدی ساز
شدی اورنگ چون ناقوس از آواز
پدر گنج سخن را کرد در باز
پسر را گفت ای جویندهٔ راز
تو نیکویی کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
مگر یاری درافتد محرم راز
که مرموزی توان گفتن بدو باز
ولی ترسم که گفتستند نتوان
به خورد صعوه دادن لقمهٔ باز
توانم آشنایی داد با دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.