گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای باد صبا ز روی دلدار

از لطف نقاب زلف بردار

بنمای بعاشقان بیدل

حسن رخ جانفزای آن یار

گر یار ز رخ نقاب بگشود

شد محو فنا نقوش اغیار

چون شاهد عشق جلوه گر شد

آمد من و تو عیان بیکبار

معشوقه و عشق و عاشق آمد

در مرتبه ظهور و اظهار

وحدت ز نسب کثیر بنمود

این کثرت وهمی است هشدار

جز یار درین میانه کس نیست

اغیار نبود غیر پندار

هر لحظه بشکل دیگر آمد

تا گشت عیان بنقش بسیار

می دان بیقین که غیر او نیست

مطلوب و مطالب و طلبکار

بنمود جمال خود بکلی

برصورت آدم آخر کار

روی چو مهش نگر اسیری

برحسن دگر نموده هربار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
لبیبی

فدای آن قد و زلفش که گویی

فرو هشته است از شمشاد شمشار

آن طره مشکریز دلدار

کرده است مرا به غم گرفتار

انوری

گر بنده به خدمتت نیامد

زو منت بی شمار می‌دار

ور یک دو سه روز کرد تقصیر

در خدمت تو عبث مپندار

زیرا که تو کعبه جلالی

[...]

عطار

بردار صراحیی ز خمار

بربند به روی خرقه زنار

با دردکشان دردپیشه

بنشین و دمی مباش هشیار

یا پیش هوا به سجده درشو

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
ظهیری سمرقندی

بر هر ذره ای که در جهانست

منت دارد هزار خروار

بی دفتر ملک او زمانه

از پشت شکم کند چو طومار

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه