مائیم بعشق تو میان بسته بزنار
ترسا صفت از غیر تو کلی شده بیزار
آزاده ز قید غم دنیا و ز دینم
در دام کمند سر زلف تو گرفتار
از جام می عشق چنان مست و خرابم
کز بیخبری می نشناسم سرود دستار
رفت از سرمن فکر و خیال خرد و صبر
تا گشت دلم از می عشق تو خبردار
جویای می و شاهدم ای پیر خرابات
بنما بمن از راه کرم خانه خمار
رندیم و خراباتی و قلاش و نظرباز
درباخته در کوی فنا هستی و پندار
هستی جهان نیست بجز وهم وخیالی
عارف شو و از جمله جهان روی بحق آر
آن یار بنقش همه اغیار برآمد
دیار درین دار مجوئید بجز یار
صدبار بهر لحظه اگر رو بنماید
برحسن دگر جلوه کند یار بهر بار
اسرار حقیقت بجهان هرکه کند فاش
منصور صفت زود برآید بسردار
از باده اطلاق اسیری چو بنوشید
آزاده ز قید دو جهان گشت بیکبار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانهای است که شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق میگوید. او از قید و بندهای دنیا و دین آزاد است و در دام زلف معشوق گرفتار آمده است. شاعر با نوشیدن می عشق، دچار حالتی مست و خراب شده و از خود بیخبر است. او از پیر خرابات درخواست میکند تا او را به طرف خانه خمار ببرد. در این جهان که پر از وهم و خیال است، شاعر تأکید میکند که تنها باید به عشق و حقیقت پرداخت و از جزئیات دنیوی فاصله گرفت. او به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره کرده و میگوید که اگر معشوق بارها ظاهر شود، باز هم زیبایی و جذابیتش متفاوت خواهد بود. در نهایت، شاعر به آزادی و رهایی از قید و بندهای دنیا اشاره میکند که با نوشیدن باده عشق حاصل میشود.
هوش مصنوعی: ما در عشق تو در بند تعصبات هستیم، و از ویژگیهای غیر تو به کلی نفرت داریم.
هوش مصنوعی: آزادی از غمهای دنیوی و همچنین از دین و باورهایم، باعث شده که در کمند زیبایی و جذابیت موهای تو گرفتار شوم.
هوش مصنوعی: از می عشق چنان مست و نابود شدم که به خاطر بیخبریام نمیتوانم حتی نشانهای از وضعیت خودم را بشناسم.
هوش مصنوعی: فکر و خیال من از سرم رفت و دیگر صبر نداشتم، تا اینکه دلم بر اثر عشق تو آگاه شد.
هوش مصنوعی: ای پیر خرابات، من به دنبال نوشیدنی و شاهد هستم، لطفاً مرا از طریق رحمتت به خانه می و شادی راهنمایی کن.
هوش مصنوعی: ما آدمهایی آزاد و بیخیال هستیم که در زندگی به خوشگذرانی پرداختهایم و در کنار عشق و زیبایی به دنبال لذتهای دنیوی هستیم. در این راه، تمام آرزوها و تصورات دنیوی را رها کردهایم و در کوی فنا، که به معنی نابودی یا زوال است، وجود داریم.
هوش مصنوعی: جهان واقعاً وجود ندارد و تنها یک تصور و خیال است. عارف باش و تمام وجودت را به حق و حقیقت متصل کن.
هوش مصنوعی: آن معشوق در میان همه نامهربانان و بیوفاها ظاهر شد، در این دنیا جز او را جستجو نکنید.
هوش مصنوعی: اگر محبوب در هر لحظه جلوهای دیگر به نمایش بگذارد، هر بار زیباییاش متفاوت و تازه خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر کسی که اسرار حقیقت را در دنیا فاش کند، به مانند منصور، به زودی به مقام و موقعیت بلندی دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: کسی که از شراب آزادکننده بنوشد، درست مانند اسیری است که با این نوشیدن، یکباره از تمام قید و بندهای دنیا رها میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی
همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار
امروز به اقبال تو، ای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم و سیار
درواز و دریواز فرو گشت و بر آمد
[...]
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟
جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار
این دین هدی را به مثل دایرهای دان
[...]
ای آنکه همی قصه من پرسی هموار
گویی که چگونه ست بر شاه تراکار
چیزیکه همی دانی بیهوده چه پرسی
گفتار چه باید که همی دانی کردار
ور گویی گفتار بباید ز پی شکر
[...]
این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار
زرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار
همواره سیه سرش ببرند از ایراک
هم صورت مار است و ببرند سر مار
تا سرش نبری نکند قصد برفتن
[...]
هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار
خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بیخار
آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی
وز خوردن آن روی شود چون گل بربار
آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.