گنجور

 
اسیری لاهیجی

در خرابات آمدم دوشینه هنگام سحر

جمله را دیدم ز مستی گشته از خود بیخبر

مطربان اندر سرود و ساز داده چنگ و عود

ساقی و جمله حریفان مست و بیخود سربسر

جملگی گردان بپهلو بی سرو پا در سماع

در گرفته شور و مستی در همه دیوار و در

آنچنان حالی چو دیدم در من آمد حالتی

بیخود از خود گشتم و دیگر ندیدم خیر و شر

هرکه بیند یک نظر آن بزم و ساقی و حریف

می پرستی پیشه کرد و نیستش کاری دگر

جان رندان واقف سر خراباتست و بس

دیگران نسبت بدان سر گوئیا کورند و کر

در خرابات آنچه برجان اسیری کشف شد

صوفی خلوت نشین را نیست در مسجد خبر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر

جامه‌ای کش ابره از مشکت وز آتش آستر

طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال

و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفه‌تر

چون تواند دل برون آمد ز بند حلقه‌هاش

[...]

فرخی سیستانی

بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر

ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر

گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح

گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر

هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر

نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر

اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد

جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟

خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته

[...]

ازرقی هروی

ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر

دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر

ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست

باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر

ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست

[...]

ابوعلی عثمانی

مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ

لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ

قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ

فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه