گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور

وی ز سبحات جلالت هرکجا شرست و شور

هرکه عکس روی تو بیند ز مرآت جهان

در حقیقت از همه عالم بود او را حضور

وای بر جانی که باشد از فراقت غمزده

خوش دلی کور است از وصل تو شادی و سرور

والهان حسن رخسار تو فارغ گشته اند

از نعیم و عزت دنیا و از فردوس و حور

در فراقت مبتلاشد هرکه نگذشت از خودی

ره بوصل تو کسی یابد که کرد از خود عبور

نیست تنها بیقرار از شوق تو جان و دلم

هست ذرات جهان از مهر رویت ناصبور

در جمال نوربخش او اسیری گشته است

آنچنان حیران که از هر دو جهان دارد نفور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

دشمنانش را نگردد ماتم ایج از دور دور

دوستانش را بود گرد سرای از سور سور

وصف فضل او نباشد کردن از سیصد یکی

گر کند چرخ برین از وصف او مسطور طور

فور اگر در هند تیغ تیز او بیند بخواب

[...]

مسعود سعد سلمان

پرستاره ست از شکوفه باغ برخیز ای چو حور

باده چون شمس کن در جام های چون بلور

زان ستاره ره توان بردن سوی لهو و سرور

زانکه می تابد ستاره وار از نزدیک و دور

عبدالقادر گیلانی

دوست می گوید که ای عاشق اگر داری صبور

ازفراق ما منال وصبر کن تا نفخ صور

اندر آن مجلس که بیند خلق دیدار خدا

ازجگرهای کباب عاشقان باشد بخور

آن که از خواب خوشت بیدار می سازد منم

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

الرحیل ای خفتگان کاینک صدای نفخ صور

رخت بر بندید ازین منزلگه دارالغرور

تا کی این از سر گرفتن سیر افلاک و نجوم

چند از ین بز هم گرفتن دور ایام و شهور

هین که موقوف توأند ارواح جمع انبیا

[...]

مولانا

بهر شهوت جان خود را می‌دهی همچون ستور

وز برای جان خود که می‌دهی وانگه به زور

می‌ستانی از خسان تا وادهی ده چارده

در هوای شاهدی و لقمه‌ای ای بی‌حضور

آن سبدکش می‌کشد آن لقمه‌ها را تون به تون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه