ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور
وی ز سبحات جلالت هرکجا شرست و شور
هرکه عکس روی تو بیند ز مرآت جهان
در حقیقت از همه عالم بود او را حضور
وای بر جانی که باشد از فراقت غمزده
خوش دلی کور است از وصل تو شادی و سرور
والهان حسن رخسار تو فارغ گشته اند
از نعیم و عزت دنیا و از فردوس و حور
در فراقت مبتلاشد هرکه نگذشت از خودی
ره بوصل تو کسی یابد که کرد از خود عبور
نیست تنها بیقرار از شوق تو جان و دلم
هست ذرات جهان از مهر رویت ناصبور
در جمال نوربخش او اسیری گشته است
آنچنان حیران که از هر دو جهان دارد نفور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به عشق و زیبایی پیامبری اشاره دارد که وجودش نورانی و دلانگیز است. شاعر به زیبایی و جلال آن شخص اشاره میکند و میگوید هر کس که چهرهاش را ببیند، در واقع همه عالم را در نزدیکی خود احساس میکند. او بر حال کسانی که از دوری آن معشوق غمگین هستند، افسوس میخورد و میگوید که عشق به او باعث میشود انسان از دنیا و نعمتهای آن فاصله بگیرد. در این میان، تنها کسانی میتوانند به وصال او دست یابند که از خود عبور کنند و خود را فراموش کنند. به طور کلی، متن بیانکننده شدت عشق و بیقراری برای وصال معشوق است.
هوش مصنوعی: تو با زیباییات همچون خورشید، تمام دو جهان را پر از نور کردهای و زیبایی و جلالت در هر جا که برسد، شور و نشاط میآفریند.
هوش مصنوعی: هر کس که چهره تو را در آینه جهان ببیند، در واقع از تمام عالم در درون خود حضور دارد.
هوش مصنوعی: آه بر کسی که از دوری تو غمگین است، او در حالی در عذاب است که دل شادابی از همراهی تو دارد. او همچون نابینایی است که از خوشبختی تو بیخبر است.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات باعث شده است که دیگران از نعمتها و بزرگیهای دنیا و همچنین از بهشت و حوریان بینیاز شوند.
هوش مصنوعی: هرکسی که در جدایی تو دچار رنج و ناراحتی شده، باید بداند که کسی به وصال تو نخواهد رسید مگر آنکه از خود و سختیهایش عبور کند.
هوش مصنوعی: تنها من نیستم که به خاطر شوق تو بیقراری میکنم؛ همه چیز در این جهان به خاطر زیبایی تو طاقت ندارد و ناآرام است.
هوش مصنوعی: در زیبایی خیرهکننده او، شخصی به شدت مجذوب و عاشق شده است، به طوری که از تمام چیزهای دیگر در این دنیا و آن دنیا بیزار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دشمنانش را نگردد ماتم ایج از دور دور
دوستانش را بود گرد سرای از سور سور
وصف فضل او نباشد کردن از سیصد یکی
گر کند چرخ برین از وصف او مسطور طور
فور اگر در هند تیغ تیز او بیند بخواب
[...]
پرستاره ست از شکوفه باغ برخیز ای چو حور
باده چون شمس کن در جام های چون بلور
زان ستاره ره توان بردن سوی لهو و سرور
زانکه می تابد ستاره وار از نزدیک و دور
دوست می گوید که ای عاشق اگر داری صبور
ازفراق ما منال وصبر کن تا نفخ صور
اندر آن مجلس که بیند خلق دیدار خدا
ازجگرهای کباب عاشقان باشد بخور
آن که از خواب خوشت بیدار می سازد منم
[...]
الرحیل ای خفتگان کاینک صدای نفخ صور
رخت بر بندید ازین منزلگه دارالغرور
تا کی این از سر گرفتن سیر افلاک و نجوم
چند از ین بز هم گرفتن دور ایام و شهور
هین که موقوف توأند ارواح جمع انبیا
[...]
بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستور
وز برای جان خود که میدهی وانگه به زور
میستانی از خسان تا وادهی ده چارده
در هوای شاهدی و لقمهای ای بیحضور
آن سبدکش میکشد آن لقمهها را تون به تون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.